الهيات رهايي بخش داراي سه مرحله كاملا مجزا بود و در اصل با كليساي كاتوليك در ارتباط بود، اما هم اكنون به مفهوم و روشي براي ديگر مذاهب نيز گسترش يافته است. اولين مرحله در سال 1891 و با انتشار بخش نامه Rerum Novarum آغاز شد. اين بخشنامه براي عدالت اجتماعي بيشتر و پاياني براي استثمار كار كارگران فراخوانده شد. دومين مرحله در دهه 1980 آغاز شد و به سمت تمركز بر آمريكاي لاتين، در ميان كشيشان و راهبهها، گرایش یافت كه هم اصلاحات ارضي و هم عدالت اجتماعي را ترويج ميكرد. سومين مرحله در دهه 1980 آغاز شد و به ديگر مذاهب و به خصوص پروتستانهاي انجيلي كه الهيات كامروايي را ترويج ميكردند، انتشار يافت. اين مرحله شامل پول بانكهاي كوچك و كليسا ميشد كه توسط جلساتي براي كمك به فقرا اداره ميشد.
اولين مرحله و بخش نامه Novarum Rerum
در سال 1891، پاپ لئو سيزدهم، بخش نامه كليسايي پيشروي را منتشر كرد كه براي رفتار بهتر با طبقات كارگر، عدالت اجتماعي، مدارا با اتحاديهها و ديگر انجمنهاي كارگري و پخش عوايد انقلاب صنعتي به غير از صاحبان و مديران را درخواست ميكرد. همراه با اين بخشنامه، دو تجربه ارتباطاتي توسعه بخش ظهور يافت؛ يكي در اروپا و ديگري در آمريكاي شمالي.
در اروپا حركت عمده در انگليس بود، هر چند تجربيات ديگري در سوئد و اسپانيا نيز گزارش شد. جنبش انگلستان توسط اوبي. جي.كاسترتون[1] رهبري ميشد.
وي گزارشها و مقالاتي در مجلات نوشت و سخنرانيهايي در ميان عموم ايراد كرد كه آنها را به عدالت اجتماعي، كمك به فقرا و اصلاحات ارضي كه وي تعميمگرايي[2] ميناميد، فرا ميخواند. اين سخنرانيها و مقالات براي صاحبان عمده زمين و براي صاحبان اخير اراضي ايراد ميشد تا داراييهايشان را با كاركنان طولاني مدت خود تسهيم کنند.
از آنجا كه خانواده سلطنتي بريتانيا بزرگترين مالكان زمين در بريتانيا بودند، شديدا بر عليه اين تعميمگرايي به مبارزه برخواستند. كاسترتون هنوز هم بخشنامه پاپ در سال 1891 را به عنوان هدف خود در نظر ميگرفت و كمك به فقرا، كه مشمول كنشي سياسي ميشد را خواستار بود. ايدههاي وي، مهارتهاي ارتباطاتي و هوش روزنامهنگارياش، تعداد زيادي پيرو را به دنبال خود كشاند.
اما جنبش تعميمگرايي در پايان به سه دليل شكست خورد. اول اينكه رهبر كاريزماتيك جنبش، كاسترتون، در سال 1936 بدون جانشيني قدرتمند درگذشت. دوم اينكه انحطاط عظيم[3] چشمانداز اقتصادي را به شدت تغيير داد و سوم جنگ جهاني دوم بود كه در اواخر دهه 1930 در اروپا رخ داد و همه منابع را به سمت تشكيلات نظامي برد. بنابراين نگراني راجع به اصلاحات ارضي به كناري نهاده شد. در مجموع كنش تعميمگرايي به تجربه ارتباطات توسعه بخش ناكامي تبديل شد.
جنبش آنتي گونش و گسترش آموزش
اين جنبش ارتباطاتي توسعه بخش در دانشگاه اس.تي فرانسيس اگزاوير[4] در شرق كانادا در شهر آنتي گونش نووا اسكاتيا مستقر بود. رهبر اصلي اين جنبش پدر كودي بود كه دوباره بيانيه 1891 پاپ را به عنوان چالشي براي همياري و آموزش به فقرا به كار برد. كودي قصد كمك و آموزش كشاورزان، معدنچيها و ماهيگيران در تمام اطلس كانادا را داشت. كودي و ديگران از طريق دانشگاه نشستهايي براي كارگران، انجمنهاي دانشجويي خانگي و برنامه رهبري شش هفتهايي را از طريق اداره توسعه در اس.تي فرانسيس اگزاوير برگزار ميكرد. اين انجمنها داراي خبرنامه و روزنامههاي مناسب بودند. در اواخر دهه 1930 بيش از 100 انجمن دانشجويي، بيش از 1000 مشاركت كننده داشت. كودي به عنوان خطيب بزرگ و از بعد سياسي دانا، سرانجام جنبش دانشجويي را به سمت اتحاديههاي كارگري هدايت كرد، به اين منظور كه آنها نبايستي استثمار شوند و تعداد بسيار زيادي اتحاديه معتبر و به خصوص در شهرهاي كوچك و روستاهاي ماهيگيري داير كرد. با مرگ كودي در سال 1959، اين دانشگاه موسسه بينالمللي كودي را براي ادامه كار ترويج اصول ارتباطات توسعه بخش و آموزش، به ويژه در سخنراني عمومي براي كمك به فقرا تاسيس كرد. نزديك به 5000 كارورز توسعه از بيش از 100 كشور در نيمكره جنوبي، در كارگروهها و سمينارهاي اين موسسه از زمان آغاز آن شركت كردهاند.
دومين مرحله
دومين مرحله اصولا به كليساي كاتوليك در آمريكاي شمالي مرتبط ميشد. اين مرحله در ميان دهه 1950 آغاز شد كه در جستجوي گسترش آموزش كليسا بود كه شامل آموزههاي عيسي مسيح براي رهاييبخشي ستمديدگان در زندگيشان و نيز ناجي انها در زندگي اخروي آنها ميشد. اين مرحله متمايل به جناح چپ مركز بود و بسياري از آمريكائياني كه مذهب يسيوعيون را آموزش ديده بودند و ديگر روحانيون پيشروي كه از اين الهيات در سرتاسر آمريكاي جنوبي پشتيباني ميكردند را تا خود به همراه داشت.
ماموريت بالا بردن علامت اجتماعي، حقوق بشر، دستمزدها، كاهش سختيهاي كار و اصلاحات ارضي مطابق با اهداف و كردارهاي كليسا بود. همچنين اگر چه تنها شيوه براي دستيابي به اين موضوع بود كه بعد از هدف عدالت اجتماعي به پيروان بايستي از لحاظ سياسي فعال شوند كه اين امر محقق شد. اين موضوع تا زمان كاردنيالهاي قدرتمند آمريكاي لاتين در كليساي كاتوليك وجود داشت و اغلب كساني كه با مالكان ثروتمند زمين رابطه دوستي داشتند، نخبهگان حاكم و رهبران نظامي، اين جنبش را به مثابه جنبشي دهقاني نظاره ميكردند كه ميتوانست ترقي كند و به اندازهايي قدرتمند شود كه حتي قدرت آنها و همچنين سرآمدي آنها و اغلب دوستان قدرت طلب آنها را به چالش بكشد. همراه با كاردنيالهاي قدرتمند و ديگر جنبشهاي موسوم به رهاييبخش همچون ماركسيستها، سوسياليستها و يا كمونيستهاي با ايمان، چندان طول نكشيد كه واتيكان و پاپ اخير قوانيني براي توقف جنبشي غير رسمي الهيات رهاييبخشي و در طرفداري از فقرا را اعلام كردند. تشويق به فعاليت شديد سياسي در ميان فقرا و تلاش براي تغيير و بهبود شرايط زندگي آنها، با به چالش كشيدن طبقات حاكم براي عدالت به مثابه تهديدي براي رهبران كليسا و همچنين ساختار تشكيلات سياسي تلقي ميشد. اين واقعيت كه برخي از كشيشان ممتاز محلي در برزيل، پرو، كلمبيا و جاهاي ديگر شروع به نوشتن راجع به زيبايي الهيات رهاييبخش در زمينه جنبش كاتوليكي كارگري و ماركسيسم كردند، تنها براي پنهان كردن بخش كاردينالها و نيز ديگر رهبران ارائه ميشد. در نتيجه آن، واتيكان با مداخله بر عليه واعظان، با تهديد شديد همراه با تكفير نشستها و كنفرانسها، به دهان روحانيوني كه به ترويج الهيات رهاييبخشي ميپرداختند، سيلي زد.
تا امروز هم پيروي عمدهايي از الهيات رهاييبخشي در آمريكا جنوبي وجود دارد. اين جنبش به عنوان سكوي جنبش فمنيست در پي دستيابي به طرفداران خود است و هنوز هم ادامه دارد. برخي از حمايتهاي زير زميني از اين داعيه فمنيستي از سوي راهبههاي كاتوليكي انجام ميگيرد كه از اسقفها و كاردينالهاي محلي خودشان جدا شده و براي كمك به مساله فقر با انها متفاوت هستند.(5)
گام سوم و شكوفايي الهيات
نهايتا، جنبشي وابسته به مذهب، با عنوان« شكوفايي الهيات» در نيمكره جنوبي وجود دارد. جماعتهاي حاضر در كليسا اظهار ميكنند كه فقير بودن در بين نسلها خواست و ارادۀ خدا نيست. غنيتر شدن از بعد اقتصادي و خود- بسنددي[5]، اخلاق مذهبي و دعاي يك شنبه جديدي بود. هم اكنون برخي از خانوادههاي كاتوليك كه قرنهاست كاتوليك باقي ماندهاند، در حال تغيير مذهب خود به پروتستانيزم هستند به اين اميد كه زندگي بهتري در انتظار آنهاست. انها در تلاش براي شكست كليساي كاتوليك هستند تا زندگي خود را از بعد اقتصادي در بين نسلها بهبود بخشد و تا زماني كه فقر تداوم يابد، مبارزه آنها ادامه خواهد داشت.
اين مرحله سوم هنوز چندين كشيش و پرستار را حامي الهيات رهايبخشي در محيطي زيرزميني ميبيند نه به اين خاطر كه آنها را به خاطر سرپيچي از دستورات مذهبي بيرون انداخته باشند و يا اينكه آنها را مجبور به ترك آمريكاي لاتين كرده باشند. آنها تنها از فراخوان پاپ لئو سيزدهم براي عدالت پيكار سياسي پيروي ميكنند. اساسا آنها مجموعهايي از پيكهاي كاتوليك بيخانمان هستند كه اهداف Novarum Rerum را براي برقراري نقشه راه، جهت تغيير اجتماعي را دنبال ميكنند. آنها از ارتباطات گروهي كوچك در مكانهاي محلي همراه با وبلاگهاي اينترنتي استفاده ميكنند تا پيام الهيات رهاييبخشي خود را به گوش مردم برسانند، تا زماني كه سران كليسا هنوز از نخبهگان قدرتمند و مالكان عمده زمين طرفداري ميكنند، آنها را به دام بيندازند.
نهايتا، مذهب تنها يكي از چيزهاي بسيار ارزشمندي است كه استعمارگران اروپايي، هنگامي كه به دنبال سرزمينهاي جديد در اطراف دنيا بودند، براي مستعمرات به همراه آوردند. استعمارگران همچنين معين كردند كه عدم توازن عظيم قدرت، به طرفداري از آنها هدايت ميشود. مديران استعمار از اروپا، خرده مالكان را براي خسارت زدن به روشها و سنت هاي محلي كه شامل زبان و مناسك تاريخي ميشد را اداره ميكردند. هنگامي كه اين مديران به اروپا بازگشتند، آنها نه تنها ثروت زيادي را با خود به همراه بردند، بلكه مجموعهايي از مصنوعات فرهنگي گرانبها را نيز چپاول كردند. بسياري از آنهايي كه به اروپا باز گشتند آنهايي را كه بر مديريت زمينهاي بزرگ گماشته بودند را جا گذاشتند كه تا به امروز نسلهاي آنان، كنترل را در دست دارند.
[3] Great Depression اين واژه اشاره به بحران اقتصادي عظينمي دارد كه در آن دهه كل اروپاو حتي آمريكا را در بر گرفته بود.
[4] St. Francis Xavier University
چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی...
ما را در سایت چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 20:53