در طول سلطه فلسفه مکانیکی، از انجا که مخلوقات چرخ دندهxadای جایگزین انسان و حیوانات شده بودند که با اخگرهای یزدانی حیات برانگیخته میxadشدند، برساخت ماشین خودکار به پیشه جشن ظفرمندانه سکولارهای علوم طبیعی تبدیل شد. بر همین منوال، بسیاری از زیستxadشناسان و فیلسوفان، به ماشینxadهای مکانیکی زنده، به عنوان پیامد غیرقابل اجتناب فلسفه خودشان میxadنگریستند: اگر علم نشان میxadداد که طبیعت مکانیکی است، و ما را قادر میxadسازد تا چیزهایی مکانیکی بسازیم، آنگاه علم میxadتواند به تقلید از الگوهای طبیعت، ماشینxadهای خودکار مصنوعی بسازد. بنابراین، رساله مانیفست گونه انسان ماشین جولیان اوفرای دلا مارتین جراح ارتش، زیستxadشناس و فیلسوف در سال 1747 توجهات را به خود جلب کرد و همه دیدگاهxadهایی که نمیxadپذیرفتند که طبیعت و زیست-ماشین واحد هستند و جوهر مشابهی دارند را رد کرد. او میxadنویسد:
اجازه دهید جسورانه نتیجهxadگیری کنیم که انسان یک ماشین است و اینکه تنها یک کیهان کلی و تنها یک جوهر اصلاح شده به اشکال مختلف وجود دارد ... این نظام من و یا به عبارتی حقیقت من است، مگر اینکه من کاملا در اشتباه باشم. این امر ساده و موجز است. اکنون اگر کسی بخواهد بحث کند، پیش آید!
لا مارتین، [1747] 1996:39
در چنین حالت قاطعی بود که فلسفه فرانسوی قرن هیجدهم، در طول پیچیدهxadیازی الهیات بر شیپور ماتریالیسم علمی دمید و برای نمونه با هدایت دنیس دیدرو فرضیاتی را پیش برد که بین سخره و عنکبوت، عنکبوت و انسان، از لحاظ جنس تفاوتی بنیادین وجود ندارد و فقط در میزان ارگانیسم و پیچیدگی آن تفاوت هست. بر این اساس، حیات به واسطه افزایش در پیچیدگی ارگانیسم موضوع، و هوشی که بالاتر بود، تبیین میxadشد (دیدرو، 1985: 149 ff). علیرغم این این موضوع چندان جدید نبود. مناظرات بین طرفداران مکتب فیزیک و موحدان درباره علتxadهای یزدانی و طبیعی حیات خصیصه مداوم چشمxadانداز علمی و فلسفی قرن هفدهم بود. آنچه جدید بود، این بود که نظریات طرفداران مکتب فیزیک بر اساس برساخت ماشین خودکاری شرح داده میxadشد که کارکردهای ارگانxadهای گوناگون در بدن انسانی را شبیهxadسازی و یا کپیxadبرداری میxadکرد. بنابراین همانگونه که رنه دکارت در سال 1662 در مقاله رسالهxadای در شرح انسان نوشته است:
به نظر من بدن صرفا تمثال یا ماشینی ساخته زمین است ... ما ساعتxadها، فوارهxadهای مصنوعی، آسیابxadها و دیگر ماشینxadهای مشابهی را میxadبینیم که حتی با وجودی که صرفا توسط انسان ساخته شدهxadاند، قدرت حرکت دادن خودشان را به هر شیوه دلخواه دارند.
دکارت، [1662] 1998: 99)
توجه کنید که دکارت به طور خاص درباره ماشینxadهایی صحبت میxadکند که طبق دلخواه خودشان حرکتت میxadکنند و بنابراین دلالتی ضمنی بر گفته ارسطو دارد که در اصل بر مبنای ایده خود-حرکتی[1] هیچ چیزی و از این رو در مورد تکنولوژیxadهای بیولوژیکی غیرممکن نیست. دکارت اکنون این تصور را به فهم همه کارکردهای عملی ماشین تسری میxadدهد: عصب همچون لولهxadهایی در بخشxadهایی ماشینی فواره است؛ ماهیچهxadها موتور هستند و تاندونxadها فنر؛ خون یا روح حیوان، همچون شبیه به آب است و قلب نیز همچون پمپ عمل میxadکندغ تنفس شبیه به حرکت ساعت یا فواره است، ادراک، یعنی عبور تکانه بصری به مغر تاثیر بخشxadهای محرک بر روی یکدیگر است و الی آخر (دکارت [1662] 1998: 106). در نتیجه چالش به وجود آمده از فرضیات دکارت، آتاناسیوس کیرکر شروع به ساخت یک سر سخنگو برای سرگرمی ملکه کریستین سوئدی کرد (در حین این خدمت دکارت مرد)، اما هیچگاه کامل نشد. او با اعلام این موضوع در مقالهxadاش جادوی صدای جدید[2] در سال 1673 اظهار کرد که این سر چشمxadها، لبxadها و زبانش را حرکت میxadدهد و به وسطیله ابزارهایی صوتی که از طریق ان صدا منتشر میxadشود زنده به نظر میxadرسد (بدینی، 1964: 38). چنین ماشینی این مساله را حل میxadکرد که چگونه کارکردهای چندین ارگان متفاوت را به شکل مکانیکی بازتولید میxadشود: یعنی نایف زبان، لبxadها، سقف دهان و ریهxadها، بنابراین ساخت موفقیت امیز آن نه از لحاظ فیزیولوژیکی و نه تکنیکی به مبتذلی اکتشاف چنین ماشینxadهایی نبود که ممکن بو تاکنون دید. البته میxadتوان گفت که تکنولوزی که ما به طور مرسوم در بدنxadهایمان جای میxadدهیم تا جایگزن ارگانxadهای آسیب دیده همچون قلب شود، همچون مورد قرن هفدهمی xadاش از نظم مشابهی پیروی میxadکند، هر چند در ان زمان ماشینxadهای دیالیزی مشابه از لحاظ کارکردی به اندازهxadای خام بودند که نمیxadشد آنها را جایگزین ارگانxadهای ار کار افتاده انسانی کرد. فقدان مطلق تغییر در تفکرات ما درباره چنین تکنولوژیxadهایی تا همین اواخر با تلاش برای رشد ارگانxadهای جایگزین –همچون قبل- و عوامل ارگانیکی همچون بدنxadهای خوک و از این رو توانایی انتقال ارگانیک به جای قلبxadهای مصنوعی کاملا مشهود است. نو بودن آشکار چنین بیوتکنولوژیxadهای xenotransplantation در عوض استمرار تاریخی 300 سالهxadای را شرح میxadدهد که در تلاش برای ساخت ارگانxadهایی مکانیکی ریشه دارد که از زمان دکارت و لا مارتی اول ک ایده بدن انسانی به عنوان یک ماین را ترویجدادند، به سمت تفکرات زیستxadشناختی و پزشکی متمایل شده است. حتی در اواخر قرن هیجدهم، سر سخنگو به همراه حرکت بخشxadهایی از آن نهایتا توسط معمار مشهور ماشین خودکار شطرنج باز، بارون وان کمپلن ساخته شد (بندی، 1964: 38؛ هانکینز و سیلورمن 1995: 186 ff)
به هر حال، تا پیش از آن، یک جراح و کالبد شناس فرانسوی به نام کلوس-نیکولاس لی کات[3] ماشین خودکاری میxadسازد که در آن میxadتوان عمل کارکردهای اصلی اقتصادی حیوانی، مانند گردش خون، تنفس و دفع را مشاهده کرد (هانکینز و سیلورمن، 1995: 183). این ماشین اتوماتیک به منظور درمان یک مساله علمی مربوط به تاثیرات یک عمل درمانی عمومی خونریزی بیمار و احیاء علائم حیاتی او ساخته شد. اگر این ماشین خودکار بر این مشکل غلبه میxadکرد (همانگونه که لی کات و فرانکو کونزی، رقیب وی در مورد آن با هم توافق داشتند)، آنگاه این ماشین صرفا یک الگوی از لحاظ بصری دقیق از سیستم گوارشی و گردش خون انسانی نبود، بلکه از لحاظ زیستxadشناختی نیز دقیقا شبیه به انسان بود. بنابراین ما حتی از طریق پیشنهاد برای ساخت چنین الگویی میxadتوانیم گسترهxadای را که در ان اصول زیستxadشناختی مکانیکی و فیزیکی دکارت را ببینیم که در آن زمان نه به مثابه فرضیاتی ماجراجویانه، بلکه به عنوان مبنایی برای زیستxadشناسی علمی بود. بنابراین قرن هفدهم و هیجدهم شاهد تکثری از الگوهای مشابهxadای از تنفس، گردش خود و مانند اینها بود.
[3] Claude-Nicolas le Cat
چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی...
ما را در سایت چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:26