وضعیت مصرف رسانه ای در ایران: از مصرف تا مشارکت رسانه ای

خرید بک لینک

این نوشتار بخشی از از مقاله ای که می تواند نسخه اصلی آن را در منبع زیر پیدا کنید

قلیپور، سیاوش و مرادی، علیرضا (1399) وضعیت مصرف'>مصرف رسانه'>رسانه ای در ایران: از مصرف تا مشارکت رسانه ای، در کتاب تحلیل مصرف رسانه ای، به کوشش خیام عزیزی، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، صص233-297.

امروزه اظهارنظرهای زیادی در مورد تأثیرگذاری رسانهxadها و به ویژه رسانهxadهای اجتماعی جدید و به ویژه فناوریxadهای تلفن همراه در کشور وجود دارد، به طوری که بسیاری تأثیرات رسانهxadها را موجد تغییرات اجتماعی بنیادین در سطوح بسیار مختلفی میxadدانند. در مورد نوع تاثیرات نیز جهتxadگیریxadهای مثبت و منفی زیادی نسبت به رسانهxadها وجود دارد. برخی با گرایشxadهای پسااستعماری معتقد هستند که این رسانهxadها و به ویژه رسانهxadهای اجتماعی و به طور خاص متقدمین آنها مانند فیسxadبوک و تویتر، به خاطر محتوای آن و حتی ماهیت این شبکهxadها بسیاری از ارزشxadها و هنجارهای اجتماعی موجود کشور را به چالش کشیدهxadاند (معمار و همکاران، 1391). در همین راستا افزایش طلاق در میان زوجین جوان تا حد زیادی به این رسانهxadها نسبت داده میxadشود (ترکمان و همکاران، 1393)، بخشی از عادی شدن روابط بین دختر و پسر و حتی خیانت زوجین، به واسطه این فناوریxadها بوده است (کمالجو و همکاران، 1395). همچنین گفتمانxadهای بدبینانه معتقد هستند که این رسانهxadها با اشغال بخش مهمی از اوقات فراغت افراد، محیطxadهای خانوادگی را به سمت فرسایش پیش بردهxadاند (بختیاری و نصیری، 1395) و آسیبxadxadهای اجتماعی مانند اعتیاد اینترنتی، فروپاشی حریم خانواده، نقض حریم خصوصی (رحیمی و همکاران، 1396) و مواردی از این دست را نتیجه ظهور یکباره این فناوریxadها میxadدانند.

از سوی دیگر گفتمانxadهایی وجود دارد که معتقد هستند این رسانهxadهای اجتماعی، بشارت نوینی برای رفع برخی محرومیتxadها و مسائل اجتماعی هستند (نعمتی انارکی، 1390). اگر در گذشته ما در عصر رسانهxadهای بزرگ قرار داشتیم که کاملاً تکxadصدایی عمل میxadکرد و رویکردی بالا به پایین و دستوری را به اجرا میxadگذاشت، اگر در گذشته ما با جریان یکxadسویه ارتباطاتی مواجه بودیم که مخاطب[1] را تولید میxadکرد، اگر این رسانهxadها در اختیار گروهxadهای قدرتمندی بودند که صرفاً از این ابزارها جهت حفظ وضع موجود استفاده میxadشد و ایدئولوژی طبقات حاکم را تبلیغ میxadکرد، امروزه با ورود این رسانهxadهای اجتماعی، گروهxadهای اجتماعی مختلف و متعددی که قبلاً خاموش بوده و در موقعیت منفعلی قرار داشتند، توانایی این را بهدست آوردهxadاند تا صدای خود را به گوش دیگران برسانند. جریان گردش اطلاعات، دیگر در انحصار گروهxadهای خاصی نخواهد بود و افراد میxadتوانند به شکل بسیار هدفمندی اطلاعات مورد نیاز خود را در کمترین زمان به دست آورند. همچنین بسیاری معتقد هستند که این فناوریxadهای نوین ارتباطی در قالب رسانهxadهای اجتماعی میxadتوانند فرآیندهای توسعه در کشورهای جهان سوم را تسریع ببخشند (برای مثال نک: عقیلی، 1397).

مساله اصلی اینجا است که به زعم بسیاری، ورود رسانهxadهای نوین و به ویژه وب 2 بسیاری از پارادایمxadهای مرسوم در رابطه با مباحث مربوط به تاثیرات و همچنین مصرف رسانهxadای را به چالش کشیده و وضعیت نوظهوری در حال شکلxadگیری است (جرگس، 2015). به واقع این رسانهxadها بر خلاف رسانهxadهای قدیمی مانند تلویزیون و رادیو و حتی وب 1 فاقد هر گونه محتوای خاص و از پیش تعیین شدهxadای هستند و افراد هستند که در جریان تعاملات خود محتواها را شکل میxadدهند. بنابراین در این تکنولوژیxadها نفس تعامل بر محتوا پیشی گرفته است. از همین رو میxadتواند وضعیت تازهxadای در رابطه با مناسبات بین جامعه و نهادهای آن از یک سو و رسانه، از سوی دیگر ایجاد کند.

به واقع اهمیت این موضوعات از آن رو است که پیدایش و گسترش اطلاعات و ارتباطات شبکهxadای و مجازی، به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای فناوری جدید ارتباطی و اطلاعاتی، ارتباطات را معنایی تازه بخشیده و باعث تحول در تعاملات اجتماعی شده است. تا قبل از پیدایش رسانهxadهای دیجیتال به ویژه اینترنت، حضور فیزیکی وجه ممیزه تعامل محسوب میxadشد، رابطه به طور ضمنی حکایت از ارتباطی بین شخصی داشت که باوجود دوری فیزیکی میxadشد آن را حفظ کرد. اما اکنون ارتباط به عنوان شکلی از تعامل، محدودیتxadهای زمانی و مکانی را در میxadنوردد. بدینترتیب با پیدایش و همهxadگیر شدن رسانهxadهای اجتماعی و دیجیتال، ما باید شاهد تأثیرات عمیقی بر ابعاد مختلف حیات اجتماعی و به ویژه اشکال مختلف بازنمایی، باورها و نگرشxadها باشیم، به مانند همان تأثیراتی که رسانهxadهای تودهxadای مانند تلویزیون و رادیو در بدو همهxadگیر شدن آن بر جامعه داشتند. اهمیت تاثیرات این رسانهxadها از این رو است که مطابق با آمارهای جهانی در سال 2016 ایران از لحاظ اتصال به اینترنت در رتبه 18 جهان قرار دارد[2] و مطابق با برخی آمارهای داخلی در سال 1396 حدود 53 میلیون نفر از مردم ایران به اینترنت متصل بوده و ضریب نفوذ تلفن همراه هوشمند نیز 110 درصد بوده است[3]. از این رو اینترنت به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. این رسانهxadهای اجتماعی دوسویه به شاهراه اصلی حرکت، جریان و مبادله ایدهxadها، اطلاعات، ایماژهxadها و حتی کالاها تبدیل شده است. آنها میxadتوانند تصور ما از خودمان، از دیگران، از رابطه ما با دیگران، جایگاه اجتماعی افراد و بسیاری مقولهxadهای دیگر را تحت تاثیر قرار دهد. این رسانهxadها ممکن است هم هویتxadهای ما را دستخوش تغییر کند و هم اینکه سبکxadهای زندگی ما و به ویژه مسائل مربوط به اوقات فراغت و مصرف را به شکل بنیادینی تغییر دهد (جانستون، 2014). با این حال مساله مهمتری که در این مقاله به آن خواهیم پرداخت وضعیت دسترسی و استفاده از این رسانهxadها در میان قشرها و گروهxadهای مختلف اجتماعی در کشور است. به واقع، به نظر میxadرسد شکافxadها در دسترسی و استفاده رسانهxadای در میان گروهxadهای مختلف اجتماعی، میxadتواند منجر به تفاوت و حتی تضاد در دیدگاهxadها، اندیشهxadها و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی گروهxadهای مختلف باشد. به همین دلیل طرح این سوال حائز اهمیت است که قشرهای مختلف اجتماعی به چه میزان و با چه اهدافی از رسانهxadها استفاده میxadکنند؟ میزان مشارکت آنها در رسانهxadها به چه شکلی است و این مساله تا چه اندازه جهان اجتماعی آنان را شکل میxadدهد؟

رسانه: تاثیر یا پیامد

در طول تاریخ نظریه رسانه، همواره یکی از محورهای کلیدی، مربوط به تاثیراتی بوده است که رسانه بر جامعه و فرهنگ میxadگذارد. با این حال امروزه رسانهxadها آنچنان در همه عرصهxadهای زندگی روزمره جوامع نفوذ کردهxadاند که تفکیک آن از نهادها فرهنگی و اجتماعی تقریبا غیر ممکن به نظر میxadرسد.

از طرف دیگر رسانهxadها صرفا تکنولوژیxadهایی نیستند که سازمانxadها، گروهxadها، اجتماعات و یا افراد استفاده میxadکنند، بلکه سهم قابل توجهی از تاثیرات رسانهxadها در این واقعیت نهفته است که به بخشی همگرا از کارکردها و فعالیتxadهای نهادها تبدیل شدهxadاند و از سوی دیگر به درجهxadای از خودمختاری و اقتدار دست یافتهxadاند که سایر نهادها را مجبور میxadکنند تا منطق آنها را بپذیرند. رسانهxadها زمانی بخشی از بافتار جامعه و فرهنگ بودند که بین سایر نهادهای فرهنگی و اجتماعی قرار گرفته و تعاملات بین آنها را هماهنگ میxadکردند. دوگانگی این روابط ساختاری شرایطی را تعیین میxadکرد که به واسطه آن چگونگی استفاده، تولید و دریافت پیامxadهای رسانهxadای توسط فرستندگان و تولید کنندگان را مشخص کرده و از این رو بر روابط بین افراد تاثیر میxadگذاشت. اما در دههxadهای اخیر و با کدر شدن مفهوم مخاطب و از بین رفتن شکاف عمیق بین تولید کننده و مصرف کننده رسانهxadای، بسیاری از مفاهیم بنیادین پیشین یا رو به افول نهاده و یا دچار دگرگونی عظیمی شدند. بنابراین در عوض پرسش از تاثیرات رسانهxadای که عمدتا محتواها را مورد توجه قرار میxadداد، پرسشxadها بیشتر به این سمت پیش رفته است که تحت چه شرایطی جوامع و فرهنگxadها رسانهxadای شده و چه شیوهxadهای جدیدی از مصرف رسانهxadای در حال ظهور هستند.

رسانهxadای شدن جهان و جهان رسانهxadای شده

با توجه به اهمیت رسانهxadها در حیات اجتماعی امروزین یکی از محوریxadترین مفاهیم برای فهم اهمیت رسانه در فرهنگ و جامعه مفهوم رسانهxadای شدن[4] است. این واژه در ابتدا و در زمینهxadهای مختلف برای توصیف تاثیرات رسانه بر تنوعی از پدیدهxadها به کار برده میxadشد، اما امروزه پژوهشگران سعی دارند تا رسانهxadای شدن را به مثابه فرآیندی اجتماعی و فرهنگی فهم کنند (کروتز، 2007؛ شولز، 2004).

هر چند رسانهxadای شدن در ابتدا برای تاثیر رسانهxadها بر ارتباطات سیاسی و سایر تاثیرات رسانه بر سیاست به کار برده میxadشد (کولدری و هیپ، 2013)، اما بعدها دلالت آن سایر عرصهxadهای اجتماعی و فرهنگی را هم در بر گرفت. تا اوایل قرن بیست و یکم سه رویکرد اصلی در رابطه با پژوهشxadهای رسانه وجود داشت که شامل تحلیل متنی، اقتصاد سیاسی تولید و مطالعات مربوط به مخاطب یا دریافت کننده میxadشد. با این حال هر سه این رویکرد در پاسخ به این سوال کلیدی که رسانهxadها چرا تا این اندازه مهم هستند شکست خوردند (هیپ، 2016). پژوهشگران مطالعات فرهنگی نیز بیشتر به سمت مطالعات اقتصاد سیاسی رسانه گرایش داشتند با این تفاوت که بیشتر به این موضوع میxadپردازند که ساختارهای اقتصادی تا چه اندازه بر استفادهxadهای فرهنگی از رسانهxadها اهمیت دارند (گراسبرگ، 1995؛ مورلی، 1998) و از این رو رابطه بین قشربندیxadهای مختلف اجتماعی مثل جنسیت، نژاد و قومیت، طبقه و ... بر شیوهxadهای استفاده و خوانش رسانهxadها محور اصلی مباحث در حوزه مطالعات فرهنگی بوده است. مطالعات مربوط به مخاطبxadسنجی نیز تحلیلxadهای متنی برای شناخت تاثیرات رسانه را زیر سوال برده و معتقد هستند که این تحلیلxadها نمیxadتواند آنچه بیرون از متن رخ میxadدهد و زمینه بلاواسط دریافت کننده را شرح دهد (لویس، 1991: 49). با این حال، "پژوهشxadهای مربوط به مخاطب هنوز نگران پیشxadبینیxadناپذیر بودن معنا نزد مخاطبان بودند" (آنگ، 1996: 72). تنها در اوایل قرن بیست و یکم بود که مطالعات رسانه به این نتیجهxadگیری منتج شدند که سنجش تاثیرات رسانه بسیار دشوار بوده و اینکه سایر عرصهxadهای پژوهشxadهای ارتباطی سعی کردند تا حوزه مطالعات خود را از تاثیر رسانهxadای به سمت الگوهای پیچیدهxadتر مصرف رسانهxadای تغییر دهند.

نتیجه نگاه کلانxadتر به پیامدهای رسانهxadها -در عوض توجه به موضوع تاثیرات رسانه- تمرکز بر نقش و جایگاه رسانهxadها و ارتباطات بر زندگی روزمره و فضاهای اجتماعی بوده که در نتیجه به بکارگیری روشxadهای ترکیبی و پیچیدهxadتر منجر شده است. کولدری و هیپ (2013) معتقدند هر چند توجه به جایگاه رسانه در زندگی روزمره در اولین پژوهشxadهای مربوط به ارتباطات در دهه 1930 نیز وجود داشته است، اما هنوز پیچیدگیxadهای روشxadشناختی برای فهم آن به وجود نیامده بود و از این روی رویکردهای جدید در اواخر قرن بیستم بودند که به دنبال زبانی میان دامنه به پیامدهای کلان رسانهxadای در زندگی روزمره بودند. در همین دوران بوده است که نهایتا مفهوم رسانهxadای شدن به عنوان مفهومی همگرا مطرح میxadشود (توسان، 2009). کولدری و هیپ (2013) نیز برخی از فاکتورها و جریانxadهای پژوهشی را نام میxadبرند که در اوایل قرن بیستم منجر به همهxadگیر شدن مفهوم رسانهxadای شدن میxadشود. اول از همه، نقش رو به رشد رسانه در زندگی روزمره در برخی از کشورهای توسعه یافته در اوایل قرن بیست و یکم است که شامل هنجاریxadشدن دسترسی سریع و همگانی به اینترنت، جهانی شدن استفاده از تلفنxadهای همراه، گسترش بسیار حجیم ظرفیت جستجو در وب و ظهور وبلاگxadها و سپس یوتیوپ، رسانهxadهای اجتماعی به عنوان اشکال ارتباطی جدید- و به تعبیری واقعیت رسانه در زندگیxadهای ما، در زندگی روزمره ما، به عنوان نقطه ارجاعی بنیادین برای کودکان، دوستان، خانواده کار و ... میxadشود. از این رو ماهیت همهxadجا حاضر و چند بعدی رسانه در بافتار زندگی روزمره ما (سیلورستون، 1999) نیازمند رویکردی است که از تثلیث سفت و سخت تولید-متن-مخاطب فاصله گرفته و در هم تنیدگیxad همزمان آنها را فهم کند. همچنین از نظر کولدری (2004) این جریان تجربه روزمره به واسطه رسانه فیxadنفسه برای برانگیختن چارچوبی مفهومی برای فهم انبوهی از کارهایی که ما با رسانهxadها انجام میxadدهیم کفایت نمیxadکند. به همین دلیل کولدری و هیپ (2013) از جریان دومی نام میxadبرند که اهمیت دارد: یعنی سنتی بلند مدت از دهه 1980 که ورای تثلیث تولید-متن-مخاطب به سمت پیامدهای بیxadپایان و غیرخطی رسانه پیش رفته است.

برای مثال در همین دهه سیلورستون رسانه را بر حسب اسطوره (1981) یا تولید دانش درباره علم (1985) چارچوبxadبندی میxadکند؛ یا هرمان بوسینگر (1984) در آلمان درهمxadتنیدگی تکنولوژیxadهای متنوع رسانهxadای را برای مفصلxadبندی خانواده و سایر اشکال اجتماع تحلیل کرده است. اما در اواخر دهه 1980 بود که سیلورستون به همراه کسانی مانند دیوی مورلی بر نقشی تاکید کردند که تلویزیون در تنظیم ساختار بنیادی جامعه، یعنی خانواده و همچنین نقش آن در رشتهxadای از نهادهای دیگر مثل دولت، آموزش، فراغت، دانش روزمره و ... ایفا میxadکند. به این ترتیب تنوعی از حوزهxadهای مختلف مورد مطالعه قرار میxadگرفتند که رسانه در محور آنها قرار گرفته بود. در همین دهه است که کم کم مفهوم رسانهxadای شدن به عنوان واژهxadای دیالکتیکی برای تغییرات مستمری به کار میxadرود که به واسطه آن رسانه فرهنگ و زندگی روزمره افراد را شکل میxadدهد (سیلورستون، 2005).

موج سومی که منجر به کاربرد بیشتر مفهوم رسانهxadای شدن شده است، بسیار کلانxadتر و ناهمگن از جریان قبلی بوده است که در دهه 1990 ظهور و گسترش یافت و رویکردی به قدرت است که دیگر منحصر به نهادهای پیشین قدرت نیست و در همه جا و در شبکه عظیمی از پیوندها، آپاراتوسxadها و عادات درون زندگی روزمره قرار گرفته است (گولدری و هیپ، 2013). این ایدهxadها که بیشتر از هر چیز دیگر الهام گرفته از میشل فوکو و به ویژه کتابxadهایی مانند مراقبت و تنبیه (1979) و پس از آن برونو لاتور با نظریه تاثیربرانگیز کنشگر شبکه وی بوده است تاثیر زیادی بر مطالعات رسانهxadای گذاشت. در دهه اول قرن بیست و یکم بود که این پژوهشxadها و تاثیرات چندبعدی در جهت یافتن واژهxadای عمومی برای تاثیرات کلانxadتر رسانه حول مفهوم نسبتا پذیرفته شده رسانهxadای شدن شکل گرفت. یکی دیگر از دلایل عمومی شدن این واژه بینxadالمللی شدن اثرگذار پژوهشxadهای ارتباطاتی و رسانه بود که در کشورهایی غیر از آمریکا رشد یافت (هیپ، 2016). در همین زمان بود که موسسات تحقیقاتی حول رسانه، مثل انجمن ارتباطات بینxadالمللی[5]، پژوهشxadهای ارتباطاتی اروپا و همچنین انجمن آموزش شکل گرفتند.

سنتxadهای پژوهشxadهای رسانهxadای شدن

هر چند مفهوم رسانهxadای شدن را به آغاز پژوهشxadهای ارتباطی در دهه 1930 و توسط پژوهشگرانی مانند مانهایم (1933، به نقل از کولدری و هیپ، 2013) منتسب میxadکنند، اما معنا و مفهوم این واژه در طول زمان دچار تغییراتی بنیادین شده است. مانهایم از این واژه برای توصیف رسانهxadای شدن روابط انسانی مستقیم و همچنین توصیف تغییرات در روابط اجتماعی در مدرنیته استفاده میxadکند و نظریات مربوط به جامعه تودهxadوار و تاثیری که رسانهxadهای تودهxadوار بر شیوهxadهای تعامل افراد در جامعه میxadگذارند را بر همین اساس باید تحلیل کرد. این سنت که عمدتا نقدی بر نقش رسانهxadها در بیگانگی در جامعه است در متفکران بعدی مثل بودریار و هابرماس نیز ادامه پیدا میxadکند. برای مثال بودریار (1976) اطلاعات را به عنوان امری رسانهxadای شده توصیف میxadکند به این دلیل که هیچ سطحی از واقعیت پشت رسانهxad پوشش دهنده آن وجود ندارد. هابرماس نیز در نظریه کنش ارتباطی (1984) از واژه رسانهxadای شدن برای توصیف خرده فرآیندهای درون استعمار زیست-جهان استفاده میxadکند. در سویه دیگر متفکرانی مانند اینیس، مکxadلوهان و حتی افرادی مانند دیوید آلتاید (1995) و رابرت اسنو (1979) قرار میxadگیرند که تمرکز خود را علاوه بر تاثیر محتوای رسانه، بر جنبه مادی رسانه به عنوان ابزاری برای ارتباطات معطوف میxadکنند. برای مثال آلتاید و اسنو بر قدرت چارچوبxadسازی رسانهxadها تاکید دارند و معتقد هستند که این فرمتxadهای رسانهxadای بیش از محتوای شفاف آن دیدگاه و تصور ما نسبت به جهان پیرامونمان را شکل میxadدهند. به هر حال این نقطه نظرات در دههxadهای پایانی قرن بیستم نیز ادامه پیدا میxadکند. اما، با وجودیکه فهم اولیه از رسانهxadای شدن عمدتا استعاری بود (اسپ، 1990) بعدها این مفهوم بیشتر نظریهxadپردازی شد. در همین راستا است که هیپ (2014) نیز دو سنت اصلی درون مطالعات مربوط به رسانهxadای شدن را از هم متمایز میxadکند: سنت نهادگرایان و سنت برساختxadگرایی اجتماعی.

در درون سنت نهادگرایی که شامل مطالعات مربوط به ارتباطات سیاسی و روزنامهxadنگاری میxadشود رسانهxadها کم و بیش به عنوان یک نهاد اجتماعی مستقل با مجموعه قواعد خاص خودش فهم میxadشود (هاوارد، 2008). در اینجا رسانهxadای شدن به انطباق نظامxadها با حوزهxadهای اجتماعی مختلف (مثل نظام سیاسی یا دینی) با این قواعد نهادینه شده یا همان قواعد رسانه ارجاع داده میxadشود. قواعد رسانه از یک سو اشکال غیررسانهxadای شده بازنمایی را نیز در بر میxadگیرند و از سوی دیگر کنشگران غیر رسانهxadای اگر میxadخواهند در رسانهxadها به نمایش درآمده و یا به شکل موفقیتxadآمیزی در فرهنگ رسانهxadای و جامعه رسانهxadای عمل کنند، مجبور هستند این منطق را پذیرفته و بر پایه آن عمل کنند. "با آغاز این فهم اولیه از منطقه رسانه، مفهوم رسانهxadای شدن تنوع زیادی به دست آورده و به واژهxadای متمایز از مفهوم پیشین آن تبدیل شد، با این حال هنوز هم ارتباط خود را با ریشهxadهای قبلیxadاش حفظ کرده بود" (کولدری و هیپ، 2013: 197).

در مقابل فهم سنت برساختxadگرایان اجتماعی از رسانهxadای شدن بر نقش رسانهxadهای مختلف بر نقش رسانهxadهای متعدد به عنوان بخشی از فرآیند برساخت ارتباطی واقعیت فرهنگی و اجتماعی تاکید دارد. رسانهxadای شدن در این سنت به فرآیند برساخت ارتباطی واقعیت اجتماعی فرهنگی و تحلیل جایگاه رسانهxadهای مختلف درونی این فرآیند اشاره دارد (کاتز، 2009، هیپ، 2012). واژه رسانهxadای شدن در اینجا هم به این موضوع میxadپردازد که برساخت ارتباطی واقعیت چگونه درون فرآیندهای رسانهxadای خاصی آشکار شده و هم اینکه چگونه ویژهxadای خاص یک رسانه خاص پیامدهای مربوط به یک فرآیند کلی را زمینهxadمند میxadسازد که در چنین زمینهxadای واقعیت اجتماعی فرهنگی در و از طریق ارتباطات ساخت میxadیابد (کولدری و هیپ، 2013: 197). به نظر میxadرسد که این درک از رسانهxadای شدن گشودهxadتر از مفهوم سنت قبلی که بر پیچیدگی رسانه به عنوان یک نهاد و تکنولوژی تاکید داشت، بوده است. باید به خاطر داشته باشیم که امروزه هر دوی این سنتxadها به صورت همزمان زنده هستند و در مواردی یکدیگر را پوشش میxadدهند. بر همین اساس کولدری و هیپ (2013: 198) مفهوم رسانهxadای شدن در مطالعات ارتباطی را اینگونه تعریف میxadکنند:

رسانهxadای شدن مفهومی است که برای تحلیل انتقادی روابط متقابل بین تغییرات در رسانه و ابزارهای ارتباطاتی از یک سو و تغییرات در فرهنگ و جامعه از سوی دیگر به کار برده میxadشود.

در چنین سطحی، رسانهxadای شدن هم دارای ابعادی کمی و هم کیفی است. در رابطه با بعد کمی آن، رسانهxadای شدن به افزایش انتشار زمانمند، فضایی و اجتماعی ارتباطات باواسطه اشاره دارد. در طول زمان و هر چه پیشتر میxadرویم به میزان بیشتر و بیشتری ارتباطات خود در زمینهxadهای مختلف را از طریق رسانه انجام میxadدهیم. در بعد کیفی، رسانهxadای شدن به خاص بودن رسانهxadهای خاص در تغییرات اجتماعی-فرهنگی اشاره دارد. به عبارت دیگر این مساله حائز اهمیت است که کدام رسانه برای کدام شکل از ارتباطات به کار برده میxadشود. از این رو است که کسانی مانند کروتز (2009) این فرآیند رسانهxadای شدن را به مثابه فرآیندی بلندمدت فهم میxadکنند که کم و بیش در کل تاریخ بشر جریان داشته است. بر مبنای چنین دیدگاهی، تاریخ بشر در کنار سایر چیزها، فرآیندی از رشد و توسعه رسانهxadای شدن است. برخی دیگر (برای مثال نک: لاندبای، 2013) واژه رسانهxadای شدن را برای توصیف افزایش رسانهxadای ربطxadهای فرهنگی و اجتماعی از زمان ظهور رسانهxadهای جمعی به کار میxadبرند.

در بخش دیگری از پژوهشxadهای ارتباطی و رسانهxadای، مفهوم "جهانxadهای رسانهxadای"[6] به کار برده میxadشود که نشان از سنت خاصی دارد. برای مثال آلتاید و اسنو (1991) برای توصیف جهانxadهای اجتماعی که به واسطه منطق رسانهxadای شناسایی میxadشوند فهمxadشان از منطق رسانهxadای را به جهانxadهای رسانهxadای پیوند میxadزنند. الیزابت بیرد (2003) استفاده روزمره از رسانه از دیدگاه مردمxadنگار را به عنوان زیستن در جهانی رسانهxadای شده توصیف میxadکند. گینسبورگ و همکاران (2002) مردمxadنگاری فرهنگی رسانه را به عنوان تحلیل جهانxadهای رسانهxadای متفاوت توصیف میxadکنند و لیورو (2001) رابطه بین استقرار رسانهxadهای دیجیتال جدید و تکثر زیست-جهانxadها را نشان میxadدهد. دیوید مورلی (2001) نیز تاملاتی درباب تعلق به یک جهان رسانهxadای همهxadجا حاضر ارائه میxadدهد.

در همه این تعاریف، جهانxadهای رسانهxadای چیزی بیش از استعارهxadای برای این واقعیت نیست که زمینهxadهای مختلف زندگی روزمره کنونی به واسطه ارتباطات رسانهxadای مشخص میxadشوند. بر همین اساس هیپ و کروتز (2016)  معتقدند که جهانxadهای رسانهxadای شده به دو بعد پدیدارشناسی اجتماعی و تعاملxadگرایی نمادین[7] اشاره دارد.

در پدیدارشناسی اجتماعی، آلفرد شوتز و توماس لاکمن جهان روزمره را به مثابه بخش بسیار خاصی از زیست-جهان بشری توصیف میxadکنند: زیست-جهان روزمره ... وضعیتی از واقعیت است که کاملا آگاهانه بوده و به عنوان امری بدیهی نگریسته میxadشود (شوتز و لاکمن، 1973: 3). زیست-جهان روزمره بدون هیچگونه پرسشی پذیرفته شده و به جهان خصوصی افراد مربوط نمیxadشود، بلکه بینxadالاذهانی است. ساختار بنیادین واقعیت زندگی روزمره توسط ما به اشتراک گذاشته میxadشود. از طرف دیگر جهان روزمره تنها شامل طبیعت نمیxadشود بلکه جهانxadهای فرهنگی و اجتماعی که در آن فرد وجود دارد را هم در بر میxadگیرد.

بنیتا لاکمن (1970) بر تکه تکه شدن زیستxadجهانxadهای روزمره درون زیستxadجهانxadهای کوچک متنوع تاکید میxadکند. از نظر وی اینxad تکهxadها بخشxadهایی از زندگی روزمره هستند که به عنوان امر خاص درون زمینهxadهای سازمانی و همچنین زمینهxadهای خصوصی وجود دارند. زندگی انسان مدرن تنها یک تکه و بخش نیست. این زندگی تنها درون یک قطعه گشوده نمیxadشود، بلکه تنوعی از جهانxadهای کوچک وجود دارد که در اغلب موارد ارتباطی با یکدیگر ندارند. به عبارت دیگر ما به جهانی از مشاغل مختلف، گروهxadهای اجتماعی، احزاب سیاسی، اجتماعات دینی، خردهxadفرهنگxadها و ... تعلق داریم. بنابراین در عصر حاضر ما با تنوعی از واقعیتxadهای پارهxadوقت که از لحاظ اجتماعی برساخته شده مواجه هستیم (هیتزلر و هانر، 1984) که بر تجربه انسانی ما تاثیر میxadگذارد. مساله اصلی در رابطه با رسانهxadای شدن این است که بسیاری از حوزهxadهایی که تا پیش از این جدا از هم و منفک بودند، همxadاکنون و به واسطه همهxadجایی رسانهxadها به هم پیوند خوردهxadاند.

از بعد تعاملxadگرایی نمادین، مفهوم جهانxadهای اجتماعی به فهم کلی ما از جهانxadهای رسانهxadای شده مرتبط است. هیپ و کروتز (2016) بر سه نکته اصلی در این رابطه تاکید دارند:

نکته اول اینکه جهانxadهای رسانهxadای شده دارای شبکهxadای ارتباطاتی ورای امر محلی هستند. یکی از مباحث محوری در این زمینه این است که رسانهxadها نقش مهمی در برساخت جهان اجتماعی بازی میxadکنند. به هر حال، از آنجا که این شبکهxadهای ارتباطاتی باواسطه چندان همxadراستا با مرزxadهای محلی نیستند، حوزهxadهای فرهنگی با هم همپوشان شده و بنیانxadهای سرزمینی خود را از دست میxadدهند. به عبارت دیگر جهانxadهای رسانهxadای شده دستهxadکم تا حدی توسط شبکهxadهای ارتباطاتی باواسطه مفصلxadبندی میxadشوند و اینکه این شبکهxadهای ارتباطی، با افزایش در رسانهxadای شدن از قلمروهای مختلف عبور کرده و فراتر میxadروند. نکته مهم دوم این است که جهانxadهای رسانهxadای شده در مقیاسxadهای مختلفی وجود دارد. این مقیاسxadها هم در سطوح کلان و هم خرد قابل شناسایی هستند. نکته سوم این است که جهانxadهای رسانهxadای شده در هم بافته و تودرتو هستند.

 تحلیل رسانهxadای شدن به شیوهxadای که در دیدگاه زیستxadجهان اجتماعی به کار برده میxadشود به معنای وضعیتی است که در آن شاهد افزایش اشباع رسانهxadای (لاوندبای، 2009: 2) چند شاخهxadای شدن رسانه (کولدری، 2012) و تکثر رسانهxadای[8] هستیم، و در این رابطه پژوهشxadهای مربوط به رسانهxadای شدن کمتر به تحقیق در مورد تاثیر یک رسانه واحد میxadپردازد، بلکه بیشتر با نقشxadهای در حال تغییر تنوعی از رسانهxadها در زندگیxadمان سر و کار دارد.

در همین زمینه سونیا لیوینگستون و پیتر لانت (2014) به مقایسه پژوهشxadهای رسانهxadای شدن در رابطه با هشتگ توئیتر پرداختهxadاند. در این مطالعه آنها بر این امر تاکید دارند که رسانهxadای شدن کلان-پروژهxadای برای همگرایی مطالعات متعدد برای تحلیلی کلی از تغییرات و دگرگونیxadها است. کان و فاست (2014) نیز معتقدند در عصر جهانیxadشدن و تجاریxadشدن فرهنگ، ما در حال تجربه رسانهxadای شدن فرهنگ هستیم که در آن فرهنگ روزمره و هنر والا را به زمینه اجتماعی نوینی منتقل کرده است. رسانهxadای شدن نه تنها فرهنگ و هنر را برای سهم بزرگxadتری از جامعه دسترسxadپذیر میxadکند، بلکه ماهیت بسیاری از این کردارهای فرهنگی را تغییر میxadدهد (هاروارد و نیبرو پترسون، 2013: 54).

به همین دلیل در طول یک دهه گذشته رسانهxadای شدن به عنوان یک مفهوم مهم و چارچوبی نظری برای توجه به روابط متقابل بین رسانه، فرهنگ و جامعه تبدیل شده است. همچنین مطالعات تجربی مربوط به فرآیندهای رسانهxadای شدن در حوزهxadهای متنوعی از جمله سیاست، مذهب، خانواده و ... پیش رفته است.

از سوی دیگر انتقادات زیادی نیز به بحث رسانهxadای شدن مطرح شده است. برای مثال دیکون و استنیر، (2014) بیشترین انتقادات را به تاکید بیش از حد بر نقش رسانه به عنوان عاملین تغییر مطرح کردهxadاند. به عبارتی عوامل غیر رسانهxadای به اندازه کافی مد نظر قرار نگرفته و منجر به شکلxadگیری نوعی جبرگرایی در تکنولوژی، منطق و کنشگران رسانه-ای شده است. همچنین تمرکز بیش از حد پژوهشxadهای رسانهxadای بر تکنولوژیxadهای نوین رسانهxadای و رسانهxadها موجب شکلxadگیری نوعی رسانهxadمحوری شده است. با این حال هیپ و همکاران (2015) این انتقاد را وارد ندانسته و معتقد هستند که رسانهxadای شدن به معنای رسانهxadمحوری و اعتقاد به تاثیر علی مستقیم رسانه بر هر بعد از جامعه نیست، بلکه تلاش دارد تا چارچوبی نظری را شکل دهد که به ما اجازه میxadدهد تا تاثیرات رسانه و ابزارهای ارتباطاتی در سایر قلمروهای اجتماعی و فرهنگی و با پژوهشگرانی از سایر رشتهxadها را مورد بحث قرار دهیم.

مطالعات زیادی در رابطه با رابطه بین رسانهxadای شدن و عرصهxadهای مختلف اجتماعی و فرهنگی در جهان انجام شده است. برای مثال جیسون (2002) در مقالهxadای با عنوان رسانهxadای شدن مصرف معتقد است که هیچ دلیلی برای منفک کردن رسانه از مطالعات مربوط به مصرف وجود ندارد. همچنین به زعم وی هیچ دلیلی برای جدا کردن مصرف رسانهxadای به عنوان یک عرصه جدا از سایر عرصهxadهای مصرف وجود ندارد. از این نظر به واسطه فرآیندهای رسانهxadای شدن که با انباشت منعطف همگرا است، انواع کالاهای مصرفی به شکل روزافزونی دارای بار ایماژهxadای شده و در رابطه با متون رسانهxadای، سایر نشانهxadهای کالانی واجد معنایی خاص شده و وارد سبک زندگی میxadشوند. همچنین جیمسون (1991) خاطرنشان میxadکند که کالاهایی که در بازار فروخته میxadشوند به محتوای بسیاری از ایماژهxadهای رسانهxadای تبدیل میxadشود. در چنین زمینهxadای مصرف کالاها و متون رسانهxadای شباهت زیادی به هم پیدا میxadکنند.

کریستنسن (2017) نیز بر اهمیت رسانهxadای شدن در مطالعات مربوط به حوزهxadهای علمی و علوم انسانی تاکید می-کند و معتقد است در طول دو دهه گذشته مطالعات ارتباطات و رسانه به دورن بسیاری از حوزهxadهای علمی و مطالعاتی علوم انسانی راه یافتهxadاند و عمده این مطالعات نیز توجهات را به سمت دو پدیده تغییرات تکنولوژیکی و جهانیxadشدن معطوف کردهxadاند. مطالعات مربوط به دیجیتالیxadشدن و شخصی شدن تکنولوژی به ویژه در مراحل اولیه، بیشتر بر پتانسیل رهاییxadبخش تکنولوژیxadهای ارتباطی و اطلاعاتی متمرکز کرد (برای مثال، پلانت، 1997)، در حالیکه پژوهشxadهای بعدی رویکردهایی واقعxadگرایانهxadتر دربار تکنولوژی اخذ کرده و بیشتر بر رسانهxadهای نوین به عنوان عاملی قدرتمند در تغییرات اجتماعی تاکید کردند.

کریستنسن (2017) معتقد است که امروزه درک کلانشهرگرایی[9] بدون توجه به زیست-جهانxadهای رسانهxadای شده غیر ممکن است. از نظر وی در حالیکه تشدید رسانهxadای شدن جهانxadهای ما در عمل منجر به گشودگی نسبت به امکان ارتباط با دیگری شده است،  این امکان را نیز فراهم آورده تا حبابxadهای باواسطهxadای از بستارها، برخوردها، کنترل و انحصارگرایی که در واقعیت آفلاین وجود دارد شکل بگیرد. به این معنا که بسیاری از فرآیندهای زندگی در کلانشهرها به دورن حوزه رسانهxadای راه یافته است، در عوض این الزامات هم بعد واقعی و هم مجازی، مثل مکان و تکنولوژی و همچنین کلانxadفرآیندهای جهانیxadشدن و رسانهxadای شدن را مورد توجه قرار میxadدهد (مورلی، 2011). از همین رو کریستنسن به این امر میxadپردازد که چگونه رسانهxadای شدن با فرآیندهای اجتماعی در حال تغییر برساخت جهان به هم گره خوردهxadاند.

همچنین ادامز و جانسون (2012) پنج روند را شناسایی کردهxadاند که بر روابط نزدیک بین رسانهxadای شدن و دگرگونیxadهای فضایی-اجتماعی دلالت میxadکند:

  1. پویایی باواسطه/رسانهxadای شده که تمایز بین متن و زمینه، بین فضاهای مادی و نمادین را تار کرده و محیط استفاده رسانهxadای (تولید/مصرف) را به شکل روزافزونی سیال ساخته است؛
  2. همگرایی تکنولوژیکی که امکان جریان محتوا بین و درون پلتxadفرمxadها و فضاها به شکل بدون اصطکاکی امکانxadپذیر میxadکند؛
  3. تعاملی بودن که برخی از خطوط تمایز بین تولید کننده و مصرف کننده را کنار گذاشته و موقعیت مولف را به جای آن قرار میxadدهد؛
  4. واسطهxadهای جدید که از طریق آن کنش متقابل کاربر با رسانه به بدن نزدیکxadتر میxadشود، در حالیکه سازگاری متقابل نرمxadافزار و کاربر منجر به بسط بازنمایانه خود به شیوهxadهای متعدد شده است؛
  5. خودکارسازی نظارت که از این طریق تمایز بین کسانی که میxadبینند و کسانی که دیده میxadشود تا حد زیادی از بین میxadشود.

مطالعات مربوط به مصرف رسانه و رسانهxadای شدن در ایران

با اینکه چندین دهه از مطالعات ارتباطاتی و رسانهxadای در ایران میxadگذرد، اما همچنان رویکرد پذیرفته شده و غالبی در ایران وجود ندارد که بتواند جایگاه رسانه در زندگی روزمره ایرانیان را تبیین کند. بیشترین این مطالعات که درون حوزهxadهای دانشگاهی انجام شدهxadاند یا بر روی جمعیت کوچکی انجام شده که قابلیت تعمیمxadپذیری آن را مشکل میxadکند و یا اینکه هنوز رویکرد روشنی در مورد میزان، جایگاه و حوزه تاثیر رسانه را اتخاذ نکرده است. با این حال، به نظر میxadرسد پروبلماتیک مربوط به تاثیرات رسانهxadای شدن زندگی روزمره ایرانیان، به ویژه با ورود رسانهxadهای اجتماعی جدید، افزایش دسترسی به اینترنت و ضریب نفوذ بسیار بالای تلفن همراه به خوبی درک شده است.

برای مثال محمدی کلاته میراسماعیل و اصغرپور (1393) به مطالعه مصرف سانه و تاثیر آن بر روابط میان اعضا خانواده پرداختهxadاند. هر چند در این مقاله بر تاثیر رسانهxadای شدن بر دگرگونی خانواده تاکید شده است و معتقد هستند که این رسانهxadها ماهیت روابط درون خانواده را دچار تغییر کردهxadاند، اما نظریهxadای که پشت چنین تحلیل قرار گرفته بسیار سادهxadانگارانه و بر اساس الگوهای تاثیرات مستقیم نظریه گلوله جادویی قرار گرفته است. آنها برای استفاده از این رسانهxadها هنوز هم از واژه مخاطب منفعل و جامعه تودهxadواری استفاده میxadکنند که مقهور امپریالیسم فرهنگی شده و در حال فروپاشی بنیانxadهای خانواده است. روشندل اربطانی و امیری (1389) نیز همین رویکرد نظری را برای ترویج آموزشxadهای شهروندی به کار بردهxadاند و معتقد هستند که الگوهای مصرف رسانهxadای دانشxadآموزان میxadتواند سکوی پرش مناسبی برای برنامهxadریزیxadهای آموزشی پلیس باشد. این مقاله نیز صرفا از الگوی خطی تاثیرات رسانه بر مخاطبان پیروی میxadکند. نظریه مورد استفاده در این تحقیق نیز نظریه کاشت است که بر تاثیرات قدرتمند رسانهxadها بر افراد منفرد تاکید دارد. موسوی مهر (1393) نیز سعی کرده تا تاثیر رسانهxadای شدن بر انگاره افراد از دین رو مورد ارزیابی قرار دهد. وی در قالب مقالهxadای مروری به بررسی این امر پرداخته که آیا رسانهxadهای به طور عام و محتوای آنها انگاره افراد نسبت به دین را تغییر دادهxadاند یا خیر. به زعم وی رسانه حتی اگر محتوای دینی را هم عرضه کند در دراز مدت منجر به سکولار شدن دین و فردی شدن آن خواهد شد و نفس رسانه با برخی از حوزهxadهای امر دینی بیگانه است. هر چند در ابتدای مقاله تحلیل نسبتا صحیحی از مفهوم رسانهxadای شدن انجام شده است اما در بخش تحلیلxadها با مراجعه به مخاطب منفرد، باز هم به سمت نظریهxadهای اولیه ارتباطات و به ویژه نظریه برجستهxadسازی پیش رفته است و نتوانسته است تحلیل مناسبی از رابطه بین رسانهxadای شدن و نهاد دین برقرار سازد.

اما یکی از مقالات قابل توجه در زمینه رسانهxadای شدن، به میزان تاثیر مصرف رسانهxadای بر میزان سرمایه اجتماعی شهروندان پرداخته است. ریاحی و همکاران (1394) در این مقاله که به صورت موردی در شهر بندرعباس انجام شده است. این تحقیق به لحاظ مفهومی چارچوب مناسبی برای تبیین مفهوم تاثیرات ارائه میxadدهد، و تاثیرات رسانهxadای شدن را بر برخی ساختارهای اجتماعی جامعه نشان میxadدهد. اما همچون موارد دیگر همچنان از ضعف روشxadشناسی رنج میxadبرد. تقریبا در همه پژوهشxadهایی که در ایران در این زمینه انجام شده است، غالبا روشxadهای کمی به کار رفته و واحد تحلیل نیز فرد بوده است و در برخی موارد حتی بین رویکردهای نظری و رهیافتxadهای روشxadشناسی همخوانی وجود ندارد. از سوی دیگر، هر تاثیری را نمیxadتوان به هر رسانهxadای نسبت داد و برای مثال به نظر میxadرسد که تلویزیون رسانه مناسبی برای افزایش سرمایه اجتماعی نباشد؛ از این رو رابطه معنادار آن تلویزیون با سرمایه اجتماعی ممکن است از نوع همبستگی کاذب بوده باشد. همین موضوع در پژوهش محمودی رجا و همکاران (1396) نیز تکرار شده است با این تفاوت که افزایش سرمایه اجتماعی را منوط به استفاده از رسانهxadهای دیجیتال میxadدانند، اما هنوز هم از ضعفxadهای مربوط به اتخاذ یک رویکرد نظری منسجم و یک روشxadشناسی ترکیبی که بتواند همه ابعاد مساله را به خوبی مورد توجه قرار دارد، رنج میxadبرد.

برخی دیگر از پژوهشxadهای انجام شده در ایران در حوزه مصرف رسانهxadای سعی کردهxadاند علاوه بر سنجش تاثیرات آن فعال بودن مخاطبان را هم نشان دهند. برای مثال ممبینی مقدس و عبدسرمدی (1391) به سبک مصرف رسانهxadای و اثربخشی بر سبک زندگی پرداختهxadاند. آنها کلید واسط بین این دو را میزان سواد رسانهxadای و فعال بودن مخاطبان در نظر گرفتهxadاند، به این صورت که هر چه مخاطبان از سواد رسانهxadای بالاتری برخوردار باشند و در استفاده از رسانهxadها کنشxadورزی بیشتری داشته باشند از توانایی بیشتری برای مدیریت سبک زندگی خود برخوردار خواهند شد. هر چند در این مقاله نیز برخی زمینهxadهای اجتماعی مثل میزان سواد افراد به عنوان عامل کنترل کننده مصرف رسانهxadای در نظر گرفته شده است، اما هنوز هم از رویکردهای سنتی برای مطالعه تاثیرات رسانه استفاده میxadکند. این آشفتگی نظری حتی در مقاله علیخواه و رستمی (1389) درباره مصرف رسانهxadای و سبک زندگی بیشتر به چشم میxadخورد. این دو در تحقیق خود در رابطه با مصرف رسانهxadای به صورت همزمان از سه رویکردی که غالبا در تقابل با هم قرار دارند استفاده کردهxadاند. آنها از یک سو از نظریه گلوله جادویی استفاده کردهxadاند که رویکردی متنxadمحور بوده و معتقد است که تاثیرات رسانهxadها مستقیم و فوری است و در این رابطه مخاطبان کاملا منفعل فرض میxadشوند. رویکرد دومی که به کار رفته رویکرد استفاده و خشنودی است که کاملا در تقابل با رویکرد قبلی قرار دارد. این رویکرد مخاطبxadمحور بوده و نقش مخاطب در فرآیندهای مصرف رسانهxadای را بسیار حائز اهمیت میxadداند. در رویکرد سوم که از نظریه کاشت استفاده شده است، حوزه تاثیر صرفا افراد منفرد نیستند و ساختارهای اجتماعی و ذهنی افراد مد نظر قرار گرفته است.

مهدیxadزاده و خاشعی (1392) نیز سعی کردهxadاند که با اتخاذ رویکردی که مخاطبان را فعال نشان میxadدهد، به مطالعه رابطه بین مصرف رسانهxadای و سبک زندگی سلامتxadمحور بپردازند. در این دیدگاه نیز رسانه صرفا به عنوان ابزاری برای تغییرات رفتاری در حوزه سلامت و به عنوان ابزاری آموزشی مورد توجه قرار گرفته است. برخی دیگر نیز وضعیت قشربندیxadهای اجتماعی بر مصرف رسانهxadای را مد نظر قرار دادهxadاند و  معتقد هستند این وضعیت بر برخی ابعاد حیات اجتماعی مثل هویت، سبک زندگی، کیفیت زندگی و ... تاثیرگذار بوده است (برای مثال در مورد جوانان، باستان و همکاران، 1397؛ در رابطه با بحث هویت و مصرف رسانهxadای، شهرامxadنیا و همکاران، 1393؛ کلانتری و همکاران، 1391، در رابطه با تاثیر جنسیت بر مصرف رسانهxadای). همه این پژوهشxadها تنها به وضعیت قشربندیxadها در مصرف رسانهxadای توجه کرده و در آونگ بین مخاطب منفعل تا مخاطب فعال گرفتار آمدهxadاند. حوزه تاثیرات هر چند ممکن است با برخی از ابعاد مربوط به رسانهxadای شدن همخوانی داشته باشد، اما به لحاظ رویکردی، اغلب آنان کمیxadنگر بوده و بیشتر آنها فرد را واحد تحلیل خود انتخاب کردهxadاند.

البته برخی پژوهشxadها در زمینه مصرف رسانهxadای نیز بر نوع رسانه مورد استفاده تاکید داشتهxadاند. برای مثال اکبری (1396) نشان میxadدهد که استفاده از رسانهxadهای خارجی باعث تضعیف هویت ملی شده و بالعکس افرادی که بیشتر از رسانهxadهای داخلی استفاده میxadکنند از هویت ملی قویxadتری برخوردار هستند و از این رو نوع رسانه به کار رفته میxadتواند تاثیرات ماندگاری بر وضعیت هویت ملی افراد داشته باشد. همین موضوع در رابطه با میزان استفاده از شبکهxadهای اجتماعی توسط ربیعی (1387)، کردی (1394) و هرسیج و همکاران (1391) نیز تکرار شده است. از مهمترین موضوعات دیگر در رابطه بین مصرف رسانهxadای و جامعه و فرهنگی میxadتوان به مواردی مثل خانواده، دین، کیفیت زندگی، سرمایه فرهنگی و ... اشاره کرد و همانطور که گفته شد تقریبا در همه این پژوهشxadها نظریات غالب یا مخاطب محور بوده و از رویکردهایی که تاثیرات رسانه را اندک ارزیابی میxadکنند، استفاده کردهxadاند و یا رویکرد متن محور را انتخاب کرده و معتقدند که رسانهxadها تاثیراتی مستقیم و فوری بر مخاطبان دارند. این نیمرخ حتی در مطالعات مربوط به رسانهxadهای دیجیتال نیز تکرار شده است.

از رسانهxadای شدن تا مشارکت: به سوی رویکرد جدید رسانهxadای شدن مشارکت

تاریخ پژوهش درباره مصرف رسانهxadای به شیوهxadهای مختلفی بیان شده است. از نظر لاوری و دیxadفلوئر (1983)، تا به حال هر نسل از پژوهشگران نظریه پیچیدهxadتری را شکل دادهxadاند که با مطالعات لاسول درباره تاثیرات رسانه در دهه 1930 شروع شده و تا به امروز بر دانش این رشته در این زمینه افزوده شده است. از نظر دیگران، نظریه مستقل از شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و مهمتر از همه تکنولوژیکی نیست؛ کاتز (1980) نوسان پژوهشگران قرن بیستم را بین نظریهxadهای مخاطبان فعال و منفعل، در واکنش به شرایط تاریخی (شامل جنگ جهانی، جهش مصرف کننده پساجنگ، جهانیxadشدن) میxadداند که هم مخاطبان و هم پژوهش مخاطب را شکل داده است. با اتخاذ دیدگاهی بلند مدتxadتر، بوش[10] (2000) جذبه نیمه دوم قرن به عاملیت و طبقه در رابطه با مخاطبان تلویزیون، به عنوان آخرین فصل از تاریخ خوانش چاپی، تئاتر و مخاطبان سالنxadهای موسیقی و سایر فعالیتxadهای متضاد بینندگان، شنوندگان و جمعیت را مورد توجه قرار میxadدهد. در قرن بیست و یکم، مخاطب و از این رو پژوهش مخاطب تا به امروز در حال تغییر بوده است. همچنان که رسانهxadهای امروزی به صورت همزمان هم همگرا و هم واگرا شده و در طول خدمات و پلتxadفرمxadهای دیجیتال در حال ذوب شدن و ترکیب شده هستند، برخی از پژوهشگران بحث کردهxadاند که مخاطب مرده و در کنار آن کاربر متولد شده است (روزن، 2006؛ همچنین نک: جرمین و هولمز، 2006). اما از نظر برخی دیگر، درهم تنیدگی پیچیدهxadای از استمرار و تغییرات وجود دارد که قابل توجه هستند این بحث مطرح میxadشود که مخاطبان امروزه هیچ کجا و همه جا هستند (بیرد، 2003: 3) و اینکه همه چیز با واسطه (لیوینگستون، 2009؛ همچنین نک: سیلورسیتون، 2005) یا رسانهxadای (هیپ، 2013) شده و از این حیث "خطاب قرار گرفتن"[11] (فیسک، 1992) به عنوان یک فعل (یا فرآیند) بیشتر از این مفهوم به مثابه یک اسم (یا یک ذات مجرد) به شیوهxadای حیاتی برای درگیر شدن در جهان تبدیل شده است. ما امروزه به صورت مستمر و غیرقابل اجتنابی مخاطب و در همان حال، مصرف کننده، منسوبین، کارگران و همانطور که برای بسیاری جذابیت دارد- شهروندان و عموم مردم هستیم. نقل قول هوگارت این تغییرات را شرح میxadدهد:

عامهxadپسندترین سرگرمی عصر حاضر نگرشی منس چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی...

ما را در سایت چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 15:03

صفحه بندی