چارلز سیگنوبوس، دشمن قسم xadخورده آنال در ژوئن سال 1941 در نامه xadای خطاب به فردیناند لات از طرفداران آثار قرون وسطی اعلام کرد: به نظر من تقریبا ً در چند سال اخیر تلاش برای بررسی روش تاریخی که در سال 1880 و خصوصا ً 1890 به اوج رسیده بودu200du200d با شکست مواجه شده است، او همچنین خاطر نشان کرد که در دورهxad ای از زمان (مجله نقد و بررسی تاریخی) نامشان را تغییر میxad دهند. سیگنوبوس یک سال قبل از مرگش کتابی در مورد "اصول روش تاریخی" نوشت. نامه وی به اثری آمریکائی و آلمان اشاره داشت (یک آدم معمولی آمریکایی به نام بارنز در سال 1925 کتابی حجیم منتشر کرد که در آن اثار زیادی را بطور خلاصه تشریح کرده)، اما حتی در دوازدهمین سال چاپش نامی از لوسین فور، مارک بلوک یا سایرینی که در آنال بودند، برده نشده بود. نادیده گرفتن مکتب آنال، در حالی که روش تاریخی مورد بحث است، غیرمنصفانه و بیxad معنی است اما به رغم چنین غفلتی، اظهارات چارلز سیگنوبوس چندان بیxadربط نیستند. شکی نیست که در سالهxadای اخیر، خصوصا در طول دهه اول قرن بیستم، فرانسه مرکز مذاکرات و مباحثات پرشور و جالب در مورد ماهیت دانش تاریخی، درباره مشروعیت علمی بودن آن و مواردی از این دست بوده است و اینکه این مباحثات و مناظرات در سال 1940 متوقف شدند. (3) به طور خلاصه، این مباحث جامعهxad شناسان طرفدار ایمیل دورکیم و جامعهxad شناسی لانی را که ظرفیت دانش تاریخی برای دستیابی به معیارهایی که دانش علمی را تعریف میxadکرد، منکر میxadشدند (بموجب این امر تنها جامعهxad شناسی میxadتواند خودش را بعنوان یک علم تثبیت کند) را از مورخانی که این خصیصه علمی را برای رشتهxad شان قائل بودند، جدا کرد. در حقیقت این تضادها بسیار پیچیده بودند. حلقهxadهای ادبی و فلسفی خاصی، بشدت علیه ادعاهای علمی مورخان و امپریالیسم آکادمیک آنان قیام کردند، اما این نهضت ضد علمی علیه " سوربون جدید" به همان اندازه جامعهxadشناسان، هدف مورخان نیز بود که روابط حسنه سیاسی و ضمنی بین این دشمنان نظری را شکل میxadداد. مساله جایگاه علمی تاریخ، خودِ مورخان را تقسیم بندی میxadکرد: اثباتxadگرایانی مانند لویس هالپرن که تاریخ را به مثابه یک علم خاص[1] تعریف میxadکرد و بخصوص چارلز سیگنوبوس که از تاریخ به عنوان دانش ارتباط بین حوادث خاص یاد میxadکرد (انچه که زنوپول از آن به عنوان علم "توالی رویدادها" در تقابل با "تکرار رویدادها" نام میxadبرد)، در تقابل با کسانی قرار داشت که اذعان داشتند پیشه تاریخ، یک علم اجتماعی حقیقی است. پل لاکومبی در مقابل اظهارات فرانکویی سیمیاند دورکیمی اذعان داشت که وظیفه مورخ " انتزاع کردن است"، استخراج شباهتها و تعمیمxadپذیریxadها و ربط دادن آنها به یکدیگر است".(4) پل مانتوکس که نسبت به انتقادهای جامعه شناسان حساسxadتر بود، معتقد بود که تاریخ هنوز یک علم نیست بلکه-بر خلاف سیمیاند- به نظر او تاریخ میxadتواند به ایجاد یک علم اجتماعی کمک کند. در رابطه با هنری بیر، وی سنتز تاریخی را بعنوان یک روش علمی برای پژوهش مورخان تعریف میxadکند. بیر از طریق مجله "نقد و بررسی تاریخی[2]" مجلهxadایی که وی در سال 1900 تاسیس کرد، به یک رهبر سرسخت در مباحثات نظری درباره تاریخ تبدیل شد که موقعیت فرانسه را با نقطه نظرات خارجیانی از جمله آلمانxadها (لمپرت، ریکرت، ویندلبند)، رومانیxadها (ژنوپل) و ایتالیاییxadها (کروک، جنتل، ویلاری ) ترکیب کرد. به نظر می رسد چنین نظرات اولیهxadای، برای ایجاد یک فضای مناسب جهت بیان نظراتم، ضروری است. آنها نوعی پیشینه نظری از آنال ترسیم میxadکنند، زیرا نه تنها بنیانxadگزاران آنال عمیقا از طریق جریاناتخاصی از تفکر مشخص شدند که در این مناظرات بیان میxadشد (به ویژه آنهایی که درون سالxadنامه جامعهxadشناسی و مجله نقد و بررسی تاریخی جای میxadگرفتند)، بلکه اقدامات عمومی آنان در بیشتر موارد میxadتواند به عنوان کاربرد معوق یک برنامه مورد توجه قرار داد که 25 سال قبل شرح داده شده بود. استدلالxadهای استراتژیک، بلوک و فور را تشویق به قرار دادن برنامهxadشان به مثابه بسط تصوراتی – با توجه به تاریخ اثباتگرایانه، تصوراتی بسیار قاطع- میxadکرد که در سالنامه جامعهxadشناسی و مجله نقد و بررسی تاریخی توسعه یافته بود.(5) جایگاه محوری تاریخ، به منظور قرار دادن دوباره آن در قلب علوم اجتماعی، در آغاز این قرن، قلب علوم انسانی را تصاحب کرد- از این رو، از وجود خلا در حیطه روشنفکری حاصل از انحطاط در جامعه شناسی و جغرافیایی بهرهxadمند شد. طرفداری از شرایطی که جامعهxadشناسان برای علمی بودن تعریف میxadکند، مفید بوده است، با این وجود، همزمان این واقعیت که چنین شرایطی صریحا از تاریخ صلب صلاحیت کرده است، مغفول مانده است. برای ارائه مسیرهای جدید پژوهشی، پرسش از روش تاریخی ، با وجود کنار گذاشتن مناظرات نظری درباره جایگاه علمی تاریخ که باعث ایجاد جنجال در آغاز قرن شده بود، یک انتخاب وجود داشت که میxadتوانست مطابق با یک استراتژی خاص از هژمونی فکری و آکادمیک باشد، حتی اگر این تاثیرات بیxadواسطه باعث منزوی شدن مارک بلوک و لوسین فور میxadشد و آنان را به اقلیتی در رشته خودشان تبدیل میxadکرد. بحث در مورد روش میxadتواند بعنوان یک ابزار برای نزدیک کردن مباحث نظری –همانگونه که ماهیت این رشته است- ظاهر شود. اما این مباحث کاملا مطابق با سرشت آنالxadها بود - بلوک و فور به طرز چشمگیری نسبت به مباحث عقیدتی آلرژی داشتند و آن تاریخ ره به مثابه یک جنبش درک کرده و خودش را با گشودگی[3] و احیاء خودش اثبات میxadکرد. فقدان میل و رغبت ( و به ویژه فقدان مهارت) در مناظرات نظری را دسته کم میxadتوان در میان مورخان فرانسوی انتظار داشت. پگوی بدون هیچ گونه مبالاتی میxadنویسد "مورخان" معمولا تاریخ را بدون توجه به محدودیتxadها و شرایط تاریخی میxadنگارند ... به طور کلی، بهتر است که مورخ با نگارش تاریخ بدون پژوهش به امید دست یافتن به آن آغاز کند: در غیر این صورت وی هیچ چیز را به انجام نخواهد رساند. (6) در اصول آنال چیزی وجود دارد که به شکلی استعاری به آنچه که آنارشیستxadها آنرا "پروپاگاندای قرارداد" میxadنامند، مربوط میxadشود: [یعنی] توجیه[4] علم تاریخی توسط فعالیت پژوهشی و مواجه با حوزهxadهای جدیدی از واقعیت اجتماعی. در این زمینه، مفهوم تاریخ ذهنیتxadها موقعیت خاصی را اشغال میxadکند. بدون شک عنصر واحدی در برنامه آنالxadها وجود دارد که بیشترین کمک را به عامهxadپسند کردن این برنامه کمک کرده است و –پوزش میxadخواهم که واژه بازاریابی را به کار نبردم- به آن ایماژهxadایی از نام یک برند معتبر داده است. کسانی ریشه این عنصر را به لوسین فورنسبت داده است –که چندین مقاله-بیانیه و بسیاری از کارهای وی را، به ویژه بعد از تولد مکتب آنال به آن اختصاص داده است که شامل Un destin: Martin Luther (1928); Le probleme de l'incroyance au XVIe siecle: la religion de Rabelais (1942); Autour de l'Heptameron (1944); L'apparition du livre (1958) ، میxadشود- -در حالیکه به نظر میxadرسد آثار مارک بلوک تحت نفوذ تاریخ اقتصادی و اجتماعی بوده است. اکنون اگر کسی نقش این مارک تجاری، یعنی برنامه آنالxadها در تحول این مجله را مورد توجه قرار دهد، متوجه میxadشود که این برنامه، به نسبت اهمیت آن بعد از جنگ و تا زمان مرگ لوسین فور، تا زمان جنگ جهانی دوم نقش نسبتا اندکی داشته است، و اینکه پس از آن دچار رکود شد.(7) در اوایل دهه 1960، به نظر میxadرسد تاریخ ذهنیتxadها توسط تاریخ انسانxadشناختی که موضوع مشابهی را –اما در زمینهxadایی کلانxadتر- متقبل شده است، پیش برده است. این راهبرد جدید، رشد خیرهxadکنندهxadایی را تجربه میxadکرد. من بر اساس معیارهای ابتدائی و محدود کننده (که برای مثال تحقیقات جمعیتxadشناسی تاریخی زیادی را شامل نمیxadشود) توانستم نشان دهم که طی ده سال تعداد مقالات مربوط به تاریخ انسانxadشناختی در این مجله، سه برابر شده بود: این تعداد شامل تقریبا ده درصد از کل در سال 1960 تا 1963، 20 درصد از سال 1964 تا 1968 و 30 درصد از 1969 تا 1976 میxadشد. بهر حال نباید در ارزش این شاخصxadهای کمی غلو کرد.آیا توجه به تولید مکتب آنال، همانگونه که به ندرت در آنچه که در مجله آنان نیز منتشر میxadشود، مشروع است؟ مورخان نه تنها تمایل دارند تا گاهی اوقات بهترین مقالات و کتابxadهایشان را در همین رابطه به کار برند، بلکه گاها برخی از برجستهxadترین آنها نیز (همچون ارنست لابروس) به ندرت مقالهxadایی در این مجله به چاپ رسانده است. آیا کسی که نقش بلوک و فور را در بازبینی سایر آثار میxadداند و از اهمیت آنان به عنوان بیان آنچه "روح آنال" میxadنامند آگاه است و اینکه مقابله دائمی با تولید علمی در آنن زمان را به بلوک و فور منسوب میxadکند، میxadتواند خودش را به این مقالات محدود کند؟ از نظر تاریخ ذهنیتxadها، این مجله در طول اولین دوره یک دیگاه مخصوصا نامناسب اتخاذ کرده است. بسیاری از عناوین این مجله تاریخ اقتصادی و اجتماعی آنال بود و طیف مقالات منتشر شده نشان میxadدهد که سردبیران بیشتر تمایل دارند خودشان را وقف مطالعهموضوعات اقتصادی و اجتماعی کنند. در نشریه آنان، حس کنجکاوی گستردهxadتر است ، اما به پدیدهxadهای فرهنگی، هر چند به شکلی اندک، اشاره درند. این یکی از خصوصیات لوسین فور، به ویژه در طول این دوره است که یکی از خصوصیات لوسین فور این است. آیا اضافه شدن مطالعه "تمدنxadها" به مطالعات مربوط به "اقتصادها و جوامع" در عناوین این مجله پس از جنگ، مدخل تکامل یافتهxad مناسبی برای تاریخ ذهنیتxadها است؟ به عبارت دیگر، آیا گسترش تاریخ انسان شناختی در آغاز سال 1969، ریشه در انتشار مسائل خاص آنالxadها ندارد که تقریبا همه آنها بر موضوعاتی انسانxadشناختی دلالت داشتهxadاند؟ اما آیا این امر واقعیت ندارد که انتخاب چنین موضوعاتی برای چنین مسائل خاصی، فیxadنفسه دال بر یک تحول است؟ هرکسی میxadتوانست به شکل بیxadپایانی معیارهای به کار رفته در ساخت این آسیبxadشناسی انسانxadشناختی سریع را مورد بحث قرار دهد و من تنها آن را به عنوان نشانهxadایی از یک روند به کار میxadبرم. اجازه دهید تا واژگان مسالهxadایی را که تمایل دارم برخی از تاملات آن را به صورت خلاصهxadایی ارائه دهم، بیان کنم: مطالعه ذهنیتxadها، اغلب به عنوان سلاح ویژه لوسین فور توصیف شده است، اما این توصیفات تا حدی مبهم نیز بوده است. این ابهام که میxadتوان گفت علیxadالحساب هم به خاطر نقش نسبتااندکی است که ذهنیتxadها در آثار تاریخی ملهم از آنالxadها بازی میxadکند و هم به خاطر تحتxadالشعاع قرار گرفتن آن توسط تاریخ انسانxadشناختی است. اما به نظر من بایستی تا حدی این ایده را توسعه داد که مطالعه ذهنیتxadها هدف مشترک هم مارک بلوک و هم لوسین فور بوده باشد، و اینکه این امر عنصری قطعی در این دستگاه بوده است که به همراه دو تن از بنیانxadگذاران مکتب آنال به دنبال احیاء و حتی قلب رویکرد تاریخی به واقعیت بودهxadاند، با این وجود آنها محتوای کاملا متفاوتی به این مفهوم دادهxadاند. تاریخ انسانxadشناختی جایگزین تاریخ ذهنیتxadها نشده بود. این تاریخ صرفا برنامهxadایی را توسعه میxadداد که بر تعریفی که بلوک به ذهنیتxadها میxadدهد دلالت میxadکند. اگر مورخان، نسبت به آنچه لوسین فور بیان میxadکند، در نهایت مسیر ارائه شده توسط مارک بلوک را انتخاب میxadکنند، بخشی از آن به این دلیل است که مفاهیم فوری درباره "مساله بیxadاعتقادی" مورخان را به سمت بنxadبستxadهایی غیرقابل عبور هدایت میxadکرد. همچنین جهتxadگیریxadهای نظری که در دهه 1950 علوم اجتماعی را مسلط کرد، به نفع مسیر ارائه شده توسط مارک بلوک بود. به نظر من، واگرایی بین این دو بنیانxadگذار مکتب آنال معطوف به معنای ذهنیتxadها است که پیش از هر چیز ریشه در دوگانگی میراثxadهای فکری مورد ادعای آنان دارد. هر دوی آنها دِین خود به سالنامه جامعهxadشناسی و نیز به مجله نقد و بررسی تاریخی را تصدیق میxadکنند. نظم نظری متاثر از دورکیمیxadها در سالنامه جامعهxadشناسی، به هنگام مفهومxadپردازی جامعه و وسعت بخشیدن تاریخ به علوم اجتماعی، از سوی بلوک و فور به عنوان یک الگوی به کار میxadرفت و Revue de Synthese از نظر آنها سرزمین موعود بود. آنها مقالات متعددی در این مجله به چاپ رساندند و در آنجا قادر بودند تا انس مشترکxadشان نسبت به تفکر جغرافیایی را ترویج کنند. اگر کسی در این دو مجله بیانیهxadایی را که توسط خود آنها تعریف شده است را مورد توجه قرار دهد، متوجه خواهد شد که برنامهxadهای علمی آنان تا حدی متفاوت است. در مقدمه اولین جلد از سالنامه جامعهxadشناسی (1896-97)، امیل دورکیم پیش از هر چیز، خصیصه علمی جامعهxadشناسی را با ارجاع به عدم کفایت تاریخ تعریف میxadکند. او تصدیق میxadکند که "تاریخ تنها تا حدیxadکه بتواند تبیین کند، نمیxadتواند یک علم باشد و تاریخ، تنها با مقایسه کردن میxadتواند تبیین کند ... همxadاکنون، و مادامیکه تاریخ به مقایسه بپردازد، به جزئی تفکیکxadناپذیر از جامعهxadشناسی تبدیل میxadشود". دورکیم، با مقایسه، که تنها میxadتواند جایگاه علوم اجتماعی را به تاریخ اعطا کند، دومین پیشxadشرط را اضافه میxadکند: "حفظ مطالعاتی که در آن نقش افراد تاریخی، موضوع اصولی و یا منحصر پژوهش است". این نوع از امتناع در پژوهشxadهای محوری، به آنچه افراد به عنوان یک موضوع مهم تکراری[5] ، وسواسی قابل اثبات، در سالنامه جامعهxadشناسی ارجاع داده میxadشود. در میان صدها مورد، یکی از مثالxadها به این صورت است: در جلد 11 (ص 568) اچ. بورگین، در گزارشی درباره چندین مطالعه تاریخی درباره تلاشxadهایی برای استقرار اجتماعات یوتوپیایی در ایالات متحده، این آثار را به خاطر دادن سهم بسیار زیاد به اهمیت کنشxadهای فردی کسانی که این تجربیات را هدایت کردهxadاند، اشتباه میxadداند. او خاطر نشان میxadکند "کنش چنین افرادی دائما توسط برخی عناصر مشترک، توسط روح جمعی، به واسطه مجموعهxadایی مشترک از عقاید، مفاهیم، تمایلات، که خودشان را در و از طریق آنها آشکار ساخته و بیان میxadکنند، مهیا و هدایت میxadشود". حال، کاهش ابژه علوم انسانی به سطح اجتماعی، دقیقا همان چیزی است که هنری بِر در برنامهxadایی که در سال 1900 برای مجله نقد و بررسی تاریخی اعلان کرده بود، آن را انکار میxadکند: وی میxadپرسد، به هر صورت، آیا جامعهxadشناسی اهمیت و مشروعیت آن را دارد تا تمام علم تاریخ را تهی کند؟ به نظر ما خیر ... جامعهxadشناسی مطالعه امر اجتماعی در تاریخ است؛ اما آیا هر چیزی در تاریخ، اجتماعی است؟ مورخ، طبق نظر وی، بایستی به دقت به "خصوصیات فردی توجه کند ... که توسط آن، حتی عامxadترین دگرگونیxadها در جامعه تبیین شود. و علاوه بر این، ما اشکال اجتماعی کلانxadتر را مطالعه میxadکنیم، و احتمالا اهمیت امر فردی، به واسطه پیشرفت بسیار زیاد جوامع، افزایش خواهد یافت". این مفهوم تحولxadگرایانه از تاریخ – از این نقطه نظر، تا حدی نسبت به مفهومی که آنانxadها از آن دفاع میxadکنند، متفاوت است- نه بر کنش افراد، بلکه بر ویژگیxadهای فکری عصری که در اثر و تفکر افراد خاصی جای گرفته است، تاکید دارد. این مفهوم آموزش طبیعی بِر، فیلسوف متوسط آموزش، به سمت تاریخ ایدهxadها و تمایل وی یه سنترxadهای محوری تاریخی درباره پدیدهxadهای فکری و یا به شکل دقیقxadتر (به خاطر بیانی که وی به کار میxadبرد) پدیدهxadهای روانشناختی را نشان میxadدهد. وی درباره این سنتر تاریخی در همین دیباچه میxadنویسد، "این روانشناسی که به انتقادات جدید (new Revue) اشتیاق دارد، چه رابطهxadایی با جامعهxadشناسی دارد؟" تاریخ فکری، روانشناسی تاریخی؛ هنری بِر بین این دو توصیفxadکننده[6] مردد است.، وی آرزوی ترکیب این دو را در رویکردی جهانی دارد که در آن اتحاد این عناصر قطعا امری فردی خواهد بود. بر اساس همین واژگان مشابه و هیمن ابهام است که لوسین فور تاریخ ذهنیتxadها را تعریف میxadکند. با وجود شرح جانبداری خاص از تاریخ فکری، مجله نقد و بررسی تاریخی، آثار سایر حوزهxadهای پیشگام، همچون تعیینxadگرایی جغرافیایی را تشویق میxadکند. در تاریخ جغرافیایی است که لوسین فور به [موضوع] اکثر مقالاتی که وی تا قبل از سال 1929 در Revue چاپ میxadکند، علاقهxadمند میxadشود. وی با مسئولیتxadپذیری در برابر بخش منظمی از تاریخ منطقهxadایی، اولین مقالات مارک بلوخ را میxadپذیرد. این امر انتخاب جغرافیا به عنوان چارچوبی برای همبسته کردن سطوح متفاوت مشاهده واقعیت تاریخی و نیز برای یکی کردن تحلیلxadهایی بود که توافق فکری بین این دو نفر را تضمین میxadکرد. این توافق عمیق و ماندگار بود و بایستی هنگام مراجعه به تفاوتxadهای بین آنها مد نظر قرار گیرد. آنها به شدت بر سر این ایده توافق داشتند که تنها با مد نظر قرار دادن پدیدهxadهای جمعی است که مورخان میxadتوانند تکوین و تحول جوامع را تبیین کنند. لوسین فور در humaine (1922) La terre et l'evolution میxadنویسد که نه این انسان، نه هیچ انسان دیگر، یا جوامع انسانی و یا گروهxadهای سازمانxadیافته. این قاعده مشهورنه تنها در همه آثار مارک بلوک –مورخ ساختارهای مِلکی و دنیای دهقانان، جامعه فئودالی، رعیتی، مسائل پولی اروپای قرون وسطا و از کارکردهای جادوئی وفاداری- بلکه در کارهای مشترک مکتب آنال از سال 1929 تا زمان جنگ به چشم میxadخورد. توافقی که وجود دارد در گرو رویکرد تاریخی است. از نظر بلوک و نیز فور، تحلیل تاریخی در پیروی ازمسیر توصیف شده توسط دورکیم، چندان دچار مشکل نیست. این مسیر، در ریشهxadهایش تطبیقی است. آن گاه که دو جامعه در طول یک دوره مشابه و یا در طول تحولاتی مشترک به صورت نکته به نکته با هم مقایسه نشوند –رویکردی که مارک بلوک در مقاله مشهوری از آن طرفداری میxadکند (8) و مورد اشتیاق هنری بر نیز هست- آن گاه دو لحظه متفاوت در درون یک جامعه با هم مقایسه میxadشوند. همه پژوهشxadهای تاریخی به سمت اکنون راهی هستند. بنابراین این پژوهشxadها، برای تاکید بر ویژگیxadها و معنای جامعه خودمان با استفاده از تمایزات، تفاوتxadها با ارجاع به گذشته جامعه آشکار میxadشود. مورخ، به صورت رو در رو با اسنادی از گذشته مواجه میxadشود که وی در یک وضعیت قابل قیاس با موقعیت یک انسانxadشناس در این زمینه به جستجو میxadپردازد. در آغاز وی بایستی "بیگانگی[7]" سوژهxadاش را درک کند، به این معنا که او باید هر چیزی را که جامعهxadای که در حال مشاهده آن است، را در فاصله با خودش قرار میxadدهد، فهم کند. اما با این وجود این هدف، به واسطه ویژگیxadهای مشاهده شده در گذشته و یا پدیدهxadهای عجیب و غریب، نسبی و از این رو منطق خاص، برای درک جامعهxadمان، همچنان حفظ میxadشود. مطالعه ذهنیتxadها قابل اطمینانxadترین شیوه برای اجتناب از آنارشیم است، به عبارت دیگر، غیبت فاصله، فقدان معنای تغییر، و آنچه که نسبی است، زمانی که مقولهxadهای خودمان را در عصر دیگری مطری میxadکنیم، بر برهان ما تاثیر میxadگذارد. مارک بلوک و لوسین فور، در میان اولین موضوعات آنال، بر اهمیت مطالعه ذهنیتxadها در رویکردی تاریخی که قصد ترویج آن را داشتند، پافشاری میxadکنند. در سال 1930، بلوک، در مروری بر کتابی آلمانی درباره زندگی روزمره در اسپانیای قرون وسطا میxadنویسد: تحقیقات فریبنده، ...........، آنالxadها به زودی علایقی را که ما به آنها داشتهxadایم را شرح خواهند داد، اما در شرایطی که توهمات مبهمی درباره حالات فردی به همراه بیان آگاهی جمعی وجود ندارد. تنها یک سال پیشxadتر، در طرحی درباره تدریسی که تصور میxadشد با کاندیداتوری بلوک در College de France همراه میxadشود، وی با شفافیت عجیبی جایگاهی که او در تاریخ ذهنیتxadها دارد را تعریف میxadکند: "واقعیتxadهای اجتماعی کلی هستند. کسی نمیxadتواند ادعا داشته باشد که میxadتوان یک نهاد را بدون ارتباط آن با رویدادهای فکری، عاطفی و عرفانی ذهنیت همxadعصر تبیین کرد ... این تفسیر از فاکتxadهای سازمان اجتماعی از درون اصل تدریس من خواهد بود، و همچنین روش کاری من نیز خواهد بود". (10) تلاش برای فهم یک دوره، به عبارتی دیگر، سازمان خاص جامعه "از درون" با نزدیک شدن به آن از طریق مطالعه چارچوبxadهای ذهنی آن جامعه، امری است که یقینا لوسین فور آن را تائید میxadکند. اندکی پیش از این، در سال 1928، فور خودش پروژه تدریسی با واژگان نسبتا مشابهی برای College de France میxadنویسد. وی میxadنویسد: به مورخان اجازه دهید تا خود را در فصل مشترکی جای دهند که در آن همه تاثیرات به هم رسیده و با هم ترکیب میxadشوند.: [یعنی] در خودآگاهی زندگی انسان در جامعه. در آنجا، وی کنشxadها و واکنشxadها را فهم خواهد کرد، و تاثیرات نیروهای مادی یا اخلاقی را که خودشان بر هر نسل اعمال میxadکنند، خواهد سنجید. اگر به دقت مشاهده کنیم، متوجه خواهیم شده که این نقطه نظر تا حدودی با نظرات بلوک متفاوت است. از نظر لوسین فور، کار بر روی آگاهی انسان ، و به عبارت دیگر، بر روی فرمولxadبندی آگاهی که درعوض جستجوی گذشته برای کشف معنای صریح رفتار جمعی، تفکر یک امر فردی را بیان میxadکند، ضرورت دارد. برای سنجش میزان واگرایی، سادهxadترین چیز آغاز کردن با متونی –مسلما متاخرترین متون تاریخی رابطه بلوک و فور- است که در آن چنین تفاوتxadهایی به شکل آشکاری بیان شده است. هنگامی که کتاب دو جلدی مارک بلوک درباره جامعه فئودال[8] انتشار یافت، دو نشریه[9] وجود داشت که در مکتب آنال و در سالxadهای 1940 و 1941 توسط لوسین فور نگارش شده بود. اعلام شده بود که دوستی وی با مولف این کتاب (منظور بلوک) با رکxadگویی بالایی همراه بود؛ فور به صورت همزمان آنچه که در توجه به این اثر بزرگ باعث تحسین وی و نیز ناامید شدن او شده است را بیان میxadکند. در بازبینی وی از جلد دوم است که غالب نقدها آشکار میxadشود. طبق نظر فور، در مورد اثر بلوک، این مطالعه نوعی بازگشت به یک امر کلی[10] است. اجازه دهید آن را با نام اصلی خودش، یعنی بازگشت به سمت امر جامعهxadشناختی صدا کنیم –که شکل فریبندهxadایی از انتزاع است. از نظر بلوک، انتزاع، امر فردی را کنار میxadزند. "به هر حال، اولین چیزی که به ذهن من خطور کرد –برای کسی که یک کتاب را تا آخر خوانده باشد- این است که امر فردی تقریبا به طور کاملی در آن کتاب غایب باشد". اما از نظر لوسین فور، کنار زدن امر فردی به معنای حذف هر گونه تحلیل واقعی از پدیدهxadهای روانشناختی است. اجازه دهید به شکل دقیقxadتری خاطر نشان کنم که روانشناسی در این کتاب خوب غایب نیست. اما اما این روانشناسی جمعی است که به ما ارائه میxadشود. و مورخ مارگاریت دو ناوار اضافه میxadکند "کسی نمیxadتواند با هوش خود همه چیز را درک کند". مفتخرم بگویم که تاکنون چیزی از تاثیرگذاری این کتاب، از مولف آن و نیز از تبیینxadهای او کم نشده استmakes so much room for passion. این واگرایی، حتی در جنبهxadهایی از کتاب که فور مورد تائید قرار میxadدهد، بیش از انتقادات بیان شده است. موافقت فور، اغلب بر یک کج فهمی استوار است. برای مثال، زمانی که فور، بلوک را با این بیان تائید میxadکند "که انسان، زمانی که این زندگی را به عنوان یک وضعیت فانی پیش از وضعیتی ابدی میxadبیند، به اندازه اندکی تحت تاثیر زندگی دیگران قرار میxadگیرد". یا اینکه در جای دیگری -که او صفحاتی از جلد دوم را که بر عشق دلالت میxadکنند را تائید میxadکند –هر چند معتقد است که بلوک آن را ارائه داده است- ذکر میxadکند که "مردم [دوره] فئودال واقعا فاقد هر گونه حساسیت بودهxadاند". در مورد اول، آنچه مارک بلوک میxadنویسد این است که آشکار است که "رسوم فئودالی به شدت زندگی و رنج انسانی را خوار میxadشمارد"، اما به نظر وی، این چنین تحقیری را نمیxadتوان صرفا بر حسب بازنماییxadهای مذهبی و ویژگیxadای فانی که به حیات زمینی نسبت داده میxadشود، تبیین کرد. این نگرشxadها به واقع توسط کارکرد تعیینxadگرایی اجتماعی حاصل از طبقه فئودال تبیین میxadشود. بلوک میxadنویسد اگر نگرش نسبت به gestes de sang در همه جا شایع شده است "... مفهوم ضرورت جنگ به عنوان منبع شرافت و به عنوان ابزار معیشت، تنها آن چیزی است که اشراف را از خرده جوامع حقیر متمایز میxadکند". به همین منوال، از نظر بلوک عشق موقرانه دال بر سطح خاصی از تزکیه یا حساسیت نیست. عشق یک خصیصه عاطفی ندارد، بلکه دلیلی ایدئولوژیک دارد. اینکه چنین قواعدی برای عشق دلیرانه بعدها به سرعت شایع شد این امر را تصدیق میxadکند که این قواعد به چه میزان به نیازهای جدید یک طبقه پاسخ میxadدهند. این قواعد به یک طبقه کمک میxadکند تا خودش را درک کند. "آیا اگر عشق برای همه افراد مشترک بود، بر اساس آن میxadتوان خود را متفاوت احساس کرد؟" آیا تفکر مارک بلوک، به ویژه نظر وی در رابطه با تاریخ ذهنیتxadها، از طریق تجربه وی با آنالxadها، دستخوش تحولی اساسی شده است؟ جورج دابی با مقایسه پروژهxadهای تدریس مارک بلوک در سالxadهای 1929 و 1932 این ایده بسیار خردمندانه را ارائه میxadکند. دوما او میxadگوید "واقعیتxadهای اجتماعی کلی هستند و شواهد جدیدی در مجموعه این پروژه به دست آمده است". وی میxadنویسد که "پس از ان برای ایدهxadها، احساسات و نیازها [شواهدی وجود دارد]" . آیا همانگونه که جورج دوبی نشان میxadدهد، مارک بلوک، قدمxadهای اندکی به سمت مارکسیسم برداشته است؟ (11). اگر مارکسیسم را به شکل بسیار وسیع آن تفسیر کنیم، همانگونه که به تناقضات اجتماعی یک عصر و به شیوهxadهای تولید کالاهای مادی یا مصرفی توجه نشان میxadدهد، بلوک، قدمxadهای اندکی برداشته است. از سوی دیگر، بسیاری از اعضاء آنال انتقادات زیادی بر علیه مارک بلوک درباره آثار الهامxadگرفته مارکسیستی نوستند که تائید میxadکند بلوک به شدت نگران تصورات پیشxadساخته درباره واقعیت اجتماعی خصومت با هر گونه ارائه ذهنیتxadها به مثابه یک فراساختار یا تجلی زیربناهای اقتصادی-اجتماعی بوده است. آیا کسی میxadتواند بین Les Rois thaumaturges و La Societe feodale از تعدیل راستین رویکرد بلوک به تاریخ ذهنیتxadها صحبت کند؟ بلوک، در کتاب اول، اعمال نمادین، و از طریق آنها برخی بازنماییxadهای ذهنی را که بر خلاف گفتمان رسمی که یک ایماژه عقلانی را نمایش میxadدهد، نگرشxadهایی آگاهی بخش به سمت قدرت پادشاهی برای مدت زمانی طولانی را نشان میxadدهند را مورد مطالعه قرار میxadدهد. وی این مفاهیم سحرآمیز قدرت را به عنوان عنصری از میراث تخیلی جامعه تحلیل میxadکند که برای قرنxadها و در میان طبقات مختلف استمرار یافته است. در کتاب دوم، بلوک سعی دارد تا نگرشxadهای عاطفی و اخلاقی را با استفاده از ریشهxadهای اجتماعی آنان و نیز با استفاده از تقدیس آنان در شرایط اقتصادی و جمعیتxadشناختی آن زمان تبیین کند. اگر کسی مسیرهای کتاب جامعه فئودالی را که به شکل کاملاxadتری مطالعه ذهنیتxadها را توسعه میxadدهد، مورد توجه قرار دهد، ملتفت خواهد شد که موضوعات مرتبط در آن به آنچه امروزه تاریخ انسانxadشناختی و یا تاریخ ایدئولوژی خوانده میxadشود، مربوط میxadشود. عنوان جلد اول کتاب دوم "شرایط حیات و وضعیت ذهنی[11]" است. در فصل دوم، شیوهxadهای احساس و تفکر، بلوک به شکل پی در پی، روابط با طبیعت وحشی، ظرفیت برای استقامت فیزیکی و تعادل خنثی افراد به عنوان نتیجه شرایط جمعیتxadشناختی و بهداشتی (امید به زندگی) آن عصر را مطرح میxadکند. او به سمت چارچوبxadهای ذهنی (توجه به رویاها، تصور از زمان، و فهم آنچه قابل سنجش است) پیش میxadرود. او داربستی ذهنی، و به عبارتی ماهیتا زبانی را فرامیxadخواند. نهایتا، او تولیدات فرهنگی را تحلیل میxadکند که به مثابه ایدئولوژی طبقات متفاوت اجتماعی درک میxadشوند. رویکرد انسانxadشناختی، به شکل آشکاری در بخش دوم جلد دوم کتاب اول به نام "پیوندهای خونی" دوباره ظاهر میxadشود. با توجه به نگرشxadهای اخلاقی و اشکال خاصی از روابط عاطفی، برای مثال در فصلی با عنوان زندگی طبقه نجبا (جلد دوم، کتاب 2، فصل 2) اگر کسی نقلxadقولxadهایی دال بر تمایل به خشونت و تحقیر زندگی یا حتی عشق موقرانه را مورد توجه قرار دهد، این عناصر پیش از هر چیز بر اساس وجوه ایدئولوژی نجبا تحلیل شدهxadاند. آیا این شیوه با رویکردهایی که لوسین فور در مورد تاریخ ذهنیتxadها به کار میxadبرد، بسیار متفاوت است؟ اگر کسی دستورالعملxadهای پژوهشی را که وی پیشنهاد میxadکند مورد توجه قرار دهد، میxadتواند گزینشxadهای بسیاری زیادی از موضوعات مرتبط با آثار مارک بلوک را در آن بیابد.: مثلا مقاله تاریخ و روانشناسی که وی برای دایرهxadالمعارف فرانکیز[12] نوشت. (12) در متن او، ناپایداریxadها در سرتاسر تاریخ یک به یک– رابطه با زندگی، تعادل عصبی، مفهوم زمان مرتبط با استمرار محسوس روز و شب، احساس امنیت، نگشر نسبت به غذا، و نهایتا پدیده زبان- ارائه میxadشوند. این موضوعات مطابقت بسیار نزدیکی با مواردی دارد که مارک بلوک در جلدو اول کتاب جامعه فئودالی که وی دقیقا در زمان انتشار مقاله فور، در حال نوشتن آن بوده است، به آن پرداخته است. پس در یک حوزه، مفاهیم و رویکردهای آنان مشابه است. برای نمونه، در اینجا مثالی از تاریخ نگرشxadها نسبت به غذا ارائه میxadشود. بلوک برای دایرهxadالمعارف فرانکیز متن پیشگامی درباره تاریخ عادات غذایی فرانسویان را تحریر میxadکند. در این رابطه، فور پیمایشی انسانxadشناختی درباره تفاوتxadهای منطقهxadایی در چربیxadهای آشپزی مورد استفاده در فرانسه را اجرا میxadکند (که در سال 1961، تو سط جی.جی. هماردینکور در انال چاپ میxadشود). این دو عنوان، از پربارترین حوزهxadها در تاریخ تمدن مادی است که در دهه 1960 توسط مکتب آنال بنیان گذاشته شد. اما اگر این مسیر را به پیروی از لوسین فور از La terre et l'evolution humaine (1922) تا Le probleme de l'incroyance au XVIe siecle (1942) مورد توجه قرار دهیم، دو نکته مرجح از همیت خاصی برخورداراند، این جاده در تقابل با مسیر مارک بلوک قرار دارد. جدا از بازنماییxadهای سیاسی و مذهبی، با وجودی که این مارک بلوک است که به شکل روزافزونی توجهxadاش را به پدیدهxadهای ذهنی دارد که بیشترین فاصله را با تفکر اگاهانه و تولید فکری دارد، اما چنین پدیدهxadهایی به حیات مادی و اجتماعی مرتبط هستند، در حالی که لوسین فور تلاش خود را به بسط تبعیینxadهایش به همه سطوح کیهان ذهنی، و در کلیت آن به یکپارچه کردن پدیدهxadهای فکری و روانشناختی معطوف کرده است. لوسین فور، در سال 1939 در انتقاد به اثری از مکتب آنال مربوط به آندره واراگناک، که فولکولور ره به عنوان مجموعهxadایی از عقاید جمعی بودن دکترین، مجموعهxadایی از اعمال جمعی بدون نظریه تعریف میxadکند، میxadپرسد: آیا مرزی بین امر استباطی و امر مقبول وجود دارد؟ ... آیا این سوال درباره تکوین بسیاری از مفاهیم علمیما، روابط تاریخی بین امر ریاضیاتی و امر سحرآمیز، جایگزینی تدریجی تاثیرات کیفی و غیرعقلانی با روابط کمی و منطقی مطرح نمیxadشود. (13). این برنامه بسیار مبهم، برای ارتباط تاریخ دانش با تاریخ بازنماییxadهای جمعی، ردگیری رشتهxadهای پنهانی که در یک عصر و یا از طریق یک عصر به عصر دیگری شکل میxadگیرد، بین مشروحxadترین تولیدات فکری و عقاید ناخودآگاه ارائه شده است. به همین منوال، فور در مقالهxadایی در سال 1941، با فهرست کردن پرسشxadهایی که بایستی به تاریخ حساسیت انسانی پاسخ دهد، تغییراتی را ذکر میxadکند که از دوسوگرایی بنیادین نگرشxadهای عاطفی، و از این رو ناپایداری الگوهای آنان و از بازی متناوب امر فکری و امر احساساتی ریشه میxadگیرند. وی این فرضیه را مطرح میxadکند که تمدن به واسطه اعمال متناسب چنین کیفیتxadهایی پیشرفت میxadکند: "یعنی سرکوب کم و بیش آهسته فعالیت عاطفی توسط فعالیت فکری". (14) چگونه میxadتوان چنین بخشxadهای متفاوتی از کیهانxadهای فیزیکی و ذهنی را که هر یک تاریخ و ریتم تحول خودش را دارد، هرچند بدون تحلیل سرنوشت یک فرد، با هم ترکیب کرد؟ به عبارت دیگر، چرا لوسین فور اول به لوتر علاقهxadمند شد، بعد به رابلایز و سپس به مارگارت دو ناواری. همچنین میxadتوان گفت که چرا او همیشه به این ضرورت برای مورخان اشاره کرده است که روابط بین فرد، عصر او و محیط اجتماعی او را مورد توجه قرار دهند. (15) قصد تالیف فهرستی از همه پژوهشxadهایی که در 20 سال اخیر به تاریخ ذهنیتxadها پرداختهxadاند را ندارم، اما روشن است که به طور کلی توسعه این دوره به شکل وسیعxadتری توسط مارک بلوک انجم گرفته است تا لوسین فور. میxadتوان گفت که تاریخ انسانxadشناختی (16) مطالعه منطق زندگی روزمره (خواه این مطالعه به نگرشxadهای مربوط به عادات غذایی بپردازد، خواه خانواده، بدن انسان و غیره) و تاریخ بازنماییxadهای جمعی (اسطورهxadشناسیxadها، عقاید و غیره) -و خلاصه، تاریخ ذهنیتxadهای ناآگاه- نسبت به روانشناسی تاریخی، به میزان بسیار گستردهxadتری دسخوش توسعه شدهxadاند که در آن لوتر و رابلایز الگوهایی سخنور –اما نه دنبالهxadرو- باقی میxadمانند. چندین دلیل را میxadتوان برای چنین توسعهxadایی برشمرد؛ اولین دلیل به شیوهxadهای پژوهش مربوط میxadشود: مطالعهات صورت گرفته در تاریخ انسانxadشناختی عمدتا به حوزه خودشان محدود میxadشوند و اغلب به یک منبع معین وابسته هستند، از خودشان حمایت میxadکنند و با رشد در بخشxadهای خاصی از تاریخ کمی، برانگیخته میxadشوند. پژوهش در باره نگرشxadهای مربوط به عادات غذایی، برای مثال با توسعه تاریخ اقتصادی و به ویژه تاریخ مصرف برانگیخته شد. در همان حال، تحلیل نگرشxadهای مربوط به خانواده نیز ضروری بود و امکان رشد جمعیتxadشناسی تاریخی را ممکن میxadکرد. همانگونه که لوسین فور نیز از آن حمایت میxadکند، برای مرتبط ساختن بروندادها و مقولهxadهای ذهنی، بازنماییxadهای ناآگاهانه و دانش آگاهانه، مسائلی عملی (چگونه منابع بسیار ناهمخوان از لحاظ ماهیت و کیفیت کنار هم گذاشته شوند؟) و مسائلی نظری را شکل میxadداد که برای بسیاری از مورخان طاقتxadفرسا بود. علاوه بر این، چنین میلی برای جامعیت، بر ابزاری مفهومی و وضعیت دانش در رشتهxadهایی متکی بود که تمایل داشت تا به همراه تاریخ با آن درگیر شود که شرایط علمی بعد از جنگ به سرعت از ان عبور کرد. یکی از منابع حیات فکری فرانسه و اعتبار بسیار زیاد آن، بدون شک به ویژگی "شش گوش" آن و به ظرفیت آن برای مقاومت –یا در صورت تمایل نادیده گرفتن آن- در مواجه با آنچه در خارج از مرزهای فرانسه نوشته میxadشد، مربوط میxadشود. نمیxadتوان این واقعیت را ناچیز پنداشت که مفهوم ذهنیت –خواه، صرفا توسط آنالxadها خلق شده باشد، یا اینکه توسط لوی-برول و جامعهxadشناسی دورکیمی ارائه شده باشد (17)- بخش اعظمی از اهمیت خود را به واسطه کَری محیط روشنفکری فرانسه به آثار فروید و مارکس به دست آورده است. دو سال قبل از مقالهxadایی که در آن لوسین فور به "این درام بلند، به سرکوب کم و بیش آرام فعالیت عاطفی توسط فعالیت فکری برای تمدن و نیز در دوره تحول" اشاره میxadکند، یک جامعهxadشناس آلمانی تبعیدی در لندن، نوربرت الیاس، فرآیندهای تمدن را به شیوهxadهای بسیار مشابهی تحلیل میxadکند: در طول این فرآیندها، به عبارتی موجزتر، الیاس میxadنویسد خودآگاهی، به رانهxadها[13] نفوذxadپذیرتر میxadشود، رانهxadها کمتر به خوداگاهی واکنش نشان میxadدهند. مولف فرایند تمدن ظاهرا چیزی درباره آثر لوسین فور، درباره مفهوم تاریخ ذهنیتxadها و درباره تاریخ اقتصادی و اجتماعی آنالxadها نمیxadداند که به وی اجازه میxadدهد تا به شیوهxadای قاطع اثبات کند که فرآیندهای تاریخی عقلانیxadشدن –اگر چه کسی طبقهxadبندی سنتی علوم را حفظ کند- به علمی تعلق دارد که هنوز وجود ندارد: یعنی روانشناسی تاریخی. (19) این جهالت دو طرفه است، به این دلیل که به نظر میxadرسد لوسین فور بدون خواندن حتی یک خط از نوربرت الیاس، فرآیندهای عقلانی شدن را به تقویت احساس فروتنی مرتبط میxadکند. او میxadنویسد "امکانات ذهنی بیشتری توسعه یافته است"، قویxadتر تمایل دارد تا عواطف را به مثابه مخل فعالیت –چیزی خطرناک، چیزی نامناسب و زشت: اجازه دهید این گونه بگویم، به عنوان چیزی نانجیب- مورد توجه قرار دهد. و همانگونه که میxadدانیم، این امر یکی از موضوعات اصلی فرآیند تمدن است که در سال 1939 منتشر شده است. بین جامعهxadشناس آلمانی، دوست و شاگرد کارل مانهایم، و مورخ فرانسوی [لوسین فور] چیزی بیش از یک مواجهه تصادفی وجود دارد. یک رویکرد مشترک، یعنی تمایل به توجه به توسعه تمدن به مثابه یک پدیده جهانی وجود داشت. اما همچنین تفاوت بسیار زیادی بین متفکر آلمانی که به شدت متاثر از از اثار فروید بود، و متفکر فرانسوی که مغرورانه از فروید بیxadاطلاع بود، وجود داشت.نوربرت الیاس در تفسیر "اقتصاد تکانهxadها[14]" و در تغییرات در تعادل بین فعالیتxadهای عاطفی و فکری، مفاهیمی روانکاوانه را به کار میxadبندد. اما او بلافاصله بر محدودیتxadها و نواقص برهانxadهای تاریخی تاکید میxadکند. چنین محدودیتxadهایی انرژی تکانهxadها را دستکاری میxadکند و ... تمایلات و ساختارهای تکانهxadهای وراثتی-اجتماعی را نمیxadتوان از ساختارهای متناظر اگو و سوپراگو جدا کرد ... مواجه با آنچه میxadتوان از خوانش ادبیان روانکاوانه معتقد شد نیز کمترین ارتباطی نه با دادهxadهای اجتماعی دارد و نسبت به ساختار کارکردهای اگو و سوپر اگو، نه از اثرات تحول تاریخی متاثر میxadشود. در فرانسه، این موضوع در اواخر دهه 1960 مطرح شد، یعنی پیش از آنکه مورخان ذهنیت در معرض حوزهxadهای ناخودآگاهی شوند که توسط فروید بررسی شده بود و انتقادات مربوط به شکنندگی نظری فرویدگرایی –به همان شیوه الیاس- فرمولxadبندی شده بود. در مورد فور نیز، او نه از کمکxadها و نه محدودیتxadهای روانکاوی اطلاعی نداشت. در حالی که وی کاهش پدیده ذهنیتxadها به عناصر تاریخ فردی و یا به اصول راهنمایی برای تاریخ ایدهxadها را رد میxadکرد، رویکرد او به مکانیسمxadهای روانشناختی –به ویژه به آنچه که به فعالیتxadهای عقلی به همراه فعالیتxadهای عاطفی- توسط مفاهیمی که در فرانسه پیش از جنگ، بر روانشناسی مسلط بود، یعنی آثار دوستان وی هنری پیرون و هنری والون محدود باقی میxadماند. ذکاوت قدرتمند او که احتمالا قدرتمندتر و بیxadپرواتر از مارک بلوک بوده است، تمایل او به –درالگوی دیدروت- "بانکدار ایدهxadها" بودن برای یک نسل کامل از مورخان، به وی اجازه میxadداد تا مسائل تاریخی را اغلب بر صورتی بسیار جدی، هر چند بدون ارائه ابزارهای مفهومی ضروری برای حل این مسائل، بیان کند. اجازه دهید مثالی از جادوگری را ارائه دهیم. لوسین فور در یک مقاله مشهور (22) نشان داده است که شیوع جادوگری در قرون شانزدهم و هفدهم به پذیرش عمومی –.- نظم ذهنی متکی بود که در ان دیوانه هم اندیشه پذیر بود. بنابراین پایان شکار جادوگران، متضمن تحول ذهنی قابل اثباتی بود. چندین مورخ با استفاده از فرضیه فور –به ویژه رابرت ماندرو (23)- به واکاوی مراحل تحول ذهنی و همگونxadسازی تدریجی میان the men of letter پرداختند که بایستی موضوع جادوگری دیوانه را به صورت آسیبxadشناختی، یعنی جرائم مربوط به روانxadپریشی قضاوت میxadکردند. پژوهش در باب مذهب عامه – که در سالxadهای اخیر نیز افزایش یافته است- نظامی فرهنگی را با منطق خودش توضیح میxadدهد که بر عقاید مربوط به دیوانگی حاکم است، اما چنین مطالعاتی برخی از ابعاد بنیادین رفتار جنونامیز و خیالی را بدون پاسخ گذاشته است: به ویژه ازدیاد توهمات جنسی (هم در اقرارهای تسخیرشدگان و هم در پرسشxadهای قضات) و قدرت سخن گفتن که به همراه بدن، در هنگام تسخیر شدن اعطا میxadشد. برخی از مورخان، به پیروی از مثال خود فروید (24)، سعی داشتند تا چنین پدیدهxadای را به عنوان بصیرت روانکاوی به کار برند. هیچ یک از آنان حتی متقاعدکنندهxadترین و با کفایتxadترین این پیشگامان–حتی میشل دوسرتو- نمیxadتواند ادعا کند که کاملا از تنگناهای نظری که نوربرت الیاس سی سال پیش مطرح کرده است، اجتناب کردهxadاند. آثار مورخان، همواره تحت تاثیر پرسشxadهایی بوده است که توسط عصر آنان مطرح شده است. در آغاز دهه 1960، زمانی که جنگxadهای استعماری پایان یافته بود، هنگامی که جامعه فرانسه دستخوش یک تحول بزرگ شده بود، پارادایم جدیدی در علوم اجتماعی تثبیت شده بود. دلایل مربوط به چنین تغییری در حوزه چشمxadانداز روشنفکری فرانسه، همxadاکنون به شکلی مقتضی تحلیل شده است (26) که نباید در مورد آن درنگ کرد. چنین تغییری در افول ارادهxadگرایی سارتری بیان شده است که به دنبال معنا دادن به رفتار و تفکر درباره رابطه امر فردی با تاریخ و از این رو خیزش ساختارگرایی متعهد به توصیف مکانیسمxadهای کارکردگرایی اجتماعی ... و فعالیت ذهنی است. به طور خلاصه، پروبلماتیک متمرکز بر چرا به سمت پروبلماتیک چگونه تغییر کرد. امروزه، تاریخ ذهنیتxadها، همانگونه که لوسین فور درک میxadکرد، به همراه نیاز وی به تعیین انفصالxadها در تعادل بین بازنماییxadها و احساسات ذهنی در روانشناسی سوژه، عمیقا با پرسشxadهای اگزیستانسیالیسم مطابقت میxadکند. روح علمی نوین مورخان، از سوی دیگر، به جامعهxadشناسیxadگرایی مارک بلوک و تا حدودی با تبیین این منطق که مشتاق کمترین رفتار جمعی قصدمند و آگاهانه است، نزدیکی بسیاری دارد. [1] the particular [2] Revue de Synthese Historique [3] unfolding [4] justification [5] leitmotif [6] qualifiers [7] foreignness [8] Societe fodale [9] review [10] schematic [11] Conditions of Life and Mental Climat [12] francaise [13] drives [14] the economy of drives
چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی...
ما را در سایت چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:26