شهر به مثابه یک ماشین سرگرمی

خرید بک لینک

سعی دارم در اینجا به تحلیل این امر بپردازم که چگونه مصرف و سرگرمی با سیاستxadها و موضوعات مربوط به توسعه شهری ارتباط میxadیابند. در واقع در این مقاله تلاش دارم نشان دهم که چگونه فرهنگ و سیاستxadهای فرهنگی شهر ممکن است به سمت کنشxadهای سرگرمxadکننده و تفریح و سرگرمی و در نهایت خرید و مصرف فروکاسته شود.

شاید همه ما امروزه بر سر این موضوع با هم توافق داشته باشیم که امروزه، موضوع امکانات رفاهی بهxad عنوان دغدغهxadxadای عام در بسیاری از شهرها و کلانشهرهای جهان مطرح است. امروزه طرز فکرها و پارادایمxadهای قدیمی از جمله "زمین، نیروی کار، سرمایه و مدیریت که موجب توسعه اقتصادی میxadگردند"- بیش از حد سادهxadxadانگارانه به نظر میxadرسند. اما آنچه به میدان رقابت و عرصه حیات شهری آمده است، مأموران خدمات شهری، زبدگان تجارت و مدیران مؤسسات غیرانتفاعی هستند که با استفاده از برنامهxadهای سرگرم کننده و امکانات رفاهی شهری، برای ساکنین، گردشگران، مشتریان و مغازهxadداران فعلی و آتیxadشان- به دنبال ارتقاء موقعیتxadشان هستند. به واقع امروزه بخش صنعت تفریح و سرگرمی به مهمترین و امنxadترین بخش در سرمایهxadگذاریxadهای تجاری تبدیل شده است به طوری که امروزه شهرهای نیویورک و شیکاگو اعلام کردهxadاند که اولین یا دومین کلانxadبخش صنعتی آنها به سرگرمی و فرهنگ اختصاص دارد (نیکولسون کلارک، 2006). بر اساس برخی از محاسبات، بزرگترین صنعت در جهان، صنعت گردشگری است (همان). عموما سرمایهxad گذاریxadها در بخش تفریح و سرگرمی در این کلانشهرها به اندازهxad ای است که به نظر میxadرسد شهر در حال تبدیل شدن به یک ماشین سرگرمی است. اما ریشه xadهای این شکل از برنامهxad ریزی شهری را بایستی در چرخش از رویکرد معماری و مدرنیستی به رویکرد فرهنگی و اغلب پستxad مدرنیستی آن درک کرد.

ظهور شهرسازی مدرن و شکلxad گیری کلانxadشهرها از قرن نوزدهم به بعد به شدت متاثر از نهضت معماری مدرن بود. نهضت معماري مدرنيسم که در پايان قرن 19 و اوائل قرن 20 ظهور كرد، تقریبا چندین دهد طول کشید تا تاثیرات عمیق خود را بر برنامهxadریزی شهری نشان دهد. گرچه خواستگاه اين جنبش اروپا بود اما توسط شخصيتxadهايي همچون برنام و سوليوان در شهر شيكاكو به اوج رسيد. این مکتب در اروپا و توسط کسانی همچون لفور با دیدگاهی انتقادی همراه شد که در آن فضاهای شهری را بعدی اجتماعی و نه سازهxadایی صرفا فیزیکی قلمداد میxadکرد (نک: لفور، 1991). مكتب مدرنيسم پیشین، به طور ویژهxadایی بر عقلانيت، سادگي و كارايي متکی بود و به خاص از آراء معماراني چون لوكور بوزيه بهره ميxadگرفت. فاصله ميان دو جنگ جهاني دوره اوج اين مكتب بود. معماران و طراحان مدرن در اين دوره توسعه شهري، ابتكارات مربوط به بازسازي، طراحي مجموعهxadهای مسكوني براي گروهاي كم درامد و شهرهای عمودي را سر لوحه كار خود قرار دادند.

در همان زمان افرادی مانند جين جاكوبز با نوشتن كتاب «مرگ و زندگي شهر بزرگ آمريكا» (ایوانس، 2003) به نقد برنامهxadريزي از بالا به پايين پرداختند. از نظر آنها اين نوع برنامهxadريزيxadها غناي زندگي شهري را از ميان ميxadبرد. جاكوبز توجه خود را به ابعاد زيسته خيابان، جذابيتxadها و پيچيدگيxadهاي فرهنگ خياباني و شبكهxadهاي جامع كه در نتيجه تراكم و تنوع زندگي شهري توسعه ميxadيابد، معطوف كرد. از نظر او افرادي كه در معرض برنامهxadريزي شهري قرار ميxadگرفتند، هويت واقعي خود را از دست ميxadدادند چرا كه اين برنامه xadها باعث نابودي ناهمگوني و تنوع ميxadشدند.

بنابراين منطق طرح جامع همه جانبه برنامهxadريزي شهري مدرنيستي، از سوي ديدگاهxad هايی كه به تجليل از محليxad گرايي، تنوع و زيباييxad شناسي كلاسيك ميxad پرداختند و شهر را نه يك ماشين، بلكه يك نظام پويا ميxadدانستند به چالش كشيده شد. اين امر ضمنا واكنشی بود عليه توليد و انباشت ثروت و سرمايهxad داري. از بعد دیگر فعالیتxadهای فرهنگی اهمیت روزافزونی برای اقتصادهای منطقهxad ایی و شهری به دست آوردند. واژه «اقتصاد فرهنگی» چنین اشتراکی را در میان طیف وسیعی از کوششxadهای خلاقی همچون موسیقی، فیلم، تلویزیون، دراما، هنر، طراحی و رسانه را تعریف میxadکند. این فعالیتxadها در سیاست شهری و برنامهxadریزی شهری حائز اهمیت شدند. در همین دوران بود که چرخش فرهنگی در برنامهxadریزی شهری به مثابه بعد مهمی برای سیاستxadهای احیاء شهری، توسعه اقتصادی، طراحی شهری و برنامهxadریزی اجتماعی جلوهxadگری کرد.

در اين زمان هويت شهري و تجربه شهري به عنوان سبك زندگي اصلي مطرح شد و فرهنگ هم به عنوان سنجهxadایی از کیفیت زندگی و معیشت و هم به عنوان عاملی برای ثبات جهانی به کار رفت که به سرعت در حال شهریxadشدن بود. تنوع و مساله هویتxadهای متکثر اکنون نه یک تهدید، بلکه عامل ثباتxadدهنده به فضاهای شهری و جلوگیری از آشوبxadهای شهری بود. رويكردهاي جديدی كه در اين جريان سربرآوردند از يك سو بر توسعه مجددي تكيه دارند كه بر لذت و سرگرمي از طريق استفاده يك پارچه از معماري موضوعي و تجربه خريد براي مناسبتxadها تاكيد ميxadكنند و از سوي ديگر به دنبال روشن كردن تاريخ و هويت محلي و طراوت بخشيدن به فضاي عمومي جامعه هستند. فضاي عمومي به عنوان مكانxadهايي كه گردهمايي جوامع محلي و نيز مبادلات تجاري در آنها صورت ميxadگيرد، نقش مهمي در رابطه با تعيين چارچوب و تسهيل امر فرهنگ و سياست ايفا كرده است.

کم کم ارتباط میان میان علوم شهرسازی و نظریه اجتماعی با بحث زندگی روزمره قوت گرفت و پروبلماتیک فضاهای شهری به عنوان زیستxadجهانی که تجربه و حافظه افراد را شکل میxadدهد، اهمیتی دو چندان یافت. در همين زمان بود كه آرام آرام مكانxadهايي شهری مانند لندن، نيويوريك و توکیو خود را به عنوان شهري جهاني از حوزه سياسي و بنيادين دولت- ملتxadها جدا كردند. اين شهرها كه شباهت آنها با همديگر بيش از شباهت هر يك از آنها با شهر پيرامون خويش است، نه تنها قطبxadهاي اساسي اقتصاد جهاني، بلكه قطبxadهاي اصلي فرهنگ جهاني نيز هستند. در دل همين شهرها است كه اتفاقا سرمايهxadگذاري مالي از فضاي توليد انبوه به درون فضاي مصرف شهري جابه جا شده است. ریشهxadهای اهمیت یافتن مفهوم سبک زندگی را بایستی در چنن جریاناتی جستجو کرد. اما نحلهxadهایی فکری همچون رومانتیسیسم نیز نقش تاثیرگذاری در حرکت به سمت این شکل از لذتxadگرایی در فضاهای شهری داشتند.

روسو، كه ميxadتوان او را آبشخور فكري جنبش رومانتيسيسم ناميد، بر اين عقيده بود كه جامعه مدرن قواعد و مقتضياتي مانند مد، چشم و همچشمي و تشريفات اجتماعي بر فرد تحميل ميxadكند كه در نتيجه آن فرد از خود بيگانه شده و وادار ميxadشود كه در آنچه كه دارد خود را بيابد و نه در آنچه كه هست (اسليتر، 2005 : 176). جنبش رومانتيك در دنياي افسونxadزدايي شدهxadاي كه در آن فرد مجبور است به تنهايي باورها، كنشxadها و ترجيحات زيبايي شناسانه خود را بر گزيند، خلاقيت شخصي را بزرگترين مشخصه انسان بودن ميxadداند و اين همان چيزي است كه آنرا آرمان رمانتيك فرد ناميدهxadاند. خلاقيت مذكور يا با خلق يك اثر هنري بروز ميxadيابد و يا در توانايي داخل شدن در آثاري كه ديگران خلق كردهxadاند، متجلي ميxadشود. در هر دو صورت فرد بايد به احساس خود تكيه كند و با قرار دادن خود در معرض احساسات قوي و تجربه لذت به خود شكوفايي نائل گردد (فاضلي، 1382: 50 49). كمپبل در اين ارتباط ميxadگويد:

رومانتيسيسم نوعي فلسفه سرگرمي و تفريح فراهم ميxadكرد كه براي مصرفxadگرايي پويا ضروري بود: فلسفهxadاي كه جستجوي لذت را به مثابه امري في نفسه مطلوب مشروع ميxadساخت ... بنابراين رومانتيسيسم در جهت فراهم آوردن تكيه گاهي اخلاقي براي آن الگوي مصرف بي پايان و مستمري عمل ميxadكرد كه مشخصه رفتار انسان مدرن است (كمپبل به نقل از پترسون، 2006 : 24).

با این وجود، روند تحولی مفهوم سبک زندگی در شهر تهران مسیری کاملا متفاوت را سپری نموده است. نوشتن درباره شهر تهران و وضعیت سرگرمی و تفریحی آن کاری بس دشوار است. تهران به اندازهxadای فراپاشیده و بزرگ است که هر چه درباره آن بگویی راست است، به همین خاطر صحبت کردن درباره آن را مشکل میxadسازد. بدون شک، معماری شهر تهران هیچگاه بر اساس یک برنامه ریزی فرهنگی نبوده است. مولفهxad های زیادی بر رشد و توسعه این شهر تاثیر گذاشتهxad اند. مهاجرتxadهای عظیم از حاشیه و پیرامون کشور به شهر تهران آن را به مرز فراپاشیدگی کشانده است. تهران شهری بیxadتاریخ بود و از همین رو بیش از هر شهر دیگری میxadتوانست مهیای مدرنیسم و مدرنیزاسیون باشد (رضاییxadراد، 1390: 36). به هر حال توسعه و مدرن شهر تهران هیچ گاه بر اساس یک برنامه پیشینی نبوده است و همیشه بر اساس نوعی ضرورت و تحمیل بوده است که دست به توسعه خود زده است.

این شکل از توسعه شهری، عموما تهران را به یک شهر خدماتی تبدیل کرده است، به این معنا که در تهران، به نسبت جمعیت آن، کالای سرمایهxadای و صنعتی چندانی تولید نمیxadشود. از این رو وضعیت اوقات فراغت، تفریح، سرگرمی و از این رو سبکxadهای زندگی در آن را نمیxadتوان مشابه با کشورهای صنعتی در اروپا تحلیل کرد. تهران هیچگاه با طبقه کارگر، به معنای صنعتی آن مواجه نبوده است. با این حال چندین اتفاق مهم در شهر تهران رخ میxadدهد که تهران را به سمت ماشینی کردن تفریح و سرگرمی و سبک زندگی مدرنیستی سوق میxadدهد. مشخصه بارز چنین شکلی از طبقات اجتماعی چندین اتفاق مهم را در تهران رقم زده است. اتفاق اول این است که مردان، به عنوان بدنه اصلی نیرو کار در شهر تهران دستهxadکم به عنوان مهمترین بدنه آن- به علت مشغله زیاد و عموما ساعات کار زیاد، از فضای تفریحی و فراغتی حذف شدند. این امر به معنای زنانه شدن فضاهای تفریحی و فراغتی در این کلانشهر بوده است. تجربیات مدیریتی در فرهنگسراها و سراهای محلات شهر تهران نیز نشان میxadدهد که عمده مراجعین و استفاده کنندگان از این فضاها را زنان تشکیل میxadدهد (قلیپور، 1390). مساله دوم این بوده است که تهران، هیچگاه دارای فضاهای فراغتی و تفریحی برجسته و ممتازی نبوده است. تکه پاره بودن فضاهای تفریحی در شهر تهران باعث شده است تا هیچگاه این فضاها به عنوان فضاهای تفریحی و فراغتی مورد توجه قرار نگیرند. عموما کنشxadهای فراغتی را بایستی کنش جمعی در نظر گرفت که اتفاقات بسیار زیادی در آن رخ میxadدهد. کنشxadهای نمایشی در غالب اشکال خاصی از مصرف از مشخصه بارز این فضاها است. کمبود این فضاهای تفریحی باعث شده است تا سبکxad های زندگی مردمان این شهر، به سمت مراکز خرید تمایل پیدا کند. به واقع در کلانشهر تهران، مراکز خرید، به عنوان مناسبxadترین مکان برای اوقات فراغت و تفریحی شهروندان و به ویژه زنان بازشناخته میxadشود. عموما فرهنگ به تفریح و سرگرمی فروکاسته میxadشود و این فرهنگ و سرگرمی نیز در غالب خرید و مراکز خرید تجلی میxadیابد. چنین چرخشی فرهنگی در کلانشهر تهران باعث شده است تا حجم عظیمی از ادبیات حول آن شکل بگیرد. البته این پژوهشxadها غالب در دو سر طیف مثبت و منفی به این مقوله پرداختهxad اند. برای مثال کسانی چون کاظمی (1388) این شکل از کنش مصرفی را به عنوان امری مثبت قلمداد میxadکند که در آن فرد در خلال مصرف میxadتواند خود را از بیگانگی و شیxadوارگی شهر برهاند. در این نوع از کنشxadها میxadتوان رگهxad هایی از مقاومت و مصرف نمایشی را پیدا کرد که فرد از طریق گمنامی در میان انبوه جمعیت فردیت خود را باز یابد. در این رابطه مراکز خرید به صحنهxad هایی از یک نمایش خاص تشبیه میxadشوند که در آن افراد با فراغ بال بیشتری میxadتوانند با استفاده از کنشxadهای مصرفی خود، به بازتولید کالا بپردازند. به همین خاطر، در این رابطه کالا دیگر لزوما در کارخانه تولید نمیxadشود، بلکه در خلال مصرف است که تولید ثانویه شکل میxadگیرد و کالا به مرحله نهایی تولید خود میxadرسد. چنین استدلالی باعث میxadشود آن بیگانگی مورد نظر مارکس در فرآیند تولید دسته کم تا حد زیادی تعدیل شود.

اما این تمام ماجرا نبوده است. به واقع در تبیین این فرآیندها، نزاع xadهای دورنی در میان خود خریداران نادیده گرفته شده است. همچنین از آسیبxad هایی که این سنخ از خرید بر فرهنگ و زندگی روزمره وارد میxadشود، چشم xadپوشی شده است. در این رویکردهای عمدتا سعی شده است تا با تجلیل از فرهنگxadهای عامه و مردمی در خلال زندگی روزمره، از این فرهنگxadها به نوعی اعاده حیثیت شود. مهمترین عرصه چنین فرهنگxadهای عامهxad ای بازارها و مراکز خرید مدرنی هستند که به نوعی به مثابه عرصه کنشxadهای مقاومت ورزانه تلقی میxadشوند. از این رو چنین تجلیلی باعث شده است تا این مراکز، حصاری از مصونیت بر گرداگرد خود برپا کنند و به نظر میxadرسد چنین حصاری رفته رفته، خود به نوعی ایدئولوژی مخرب تبدیل شده است.

چنین امری به شکل بسیار آشکارتر آن و دقیقا به همین دلیل است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است- را میxadتوان در ادبیات و پژوهشxadهای صورت گرفته در رابطه با سبک زندگی مشاهده کرد. در ایران مفهوم زندگی، چه در محافل علمی و چه عرف عمومی به امری کاملا طبیعی تبدیل شده است. پرژوxadهای مختلفی درباره آنچه سبک زندگی نامیده میxadشود، ورای رابطه آن با ابعاد فرهنگی و زیبا شناختی مصرف در این رابطه به اجرا دارآمده است. اما مساله این است که در این رابطه پذیرش چنین توصیفی فرهنگی شده از مصرف و شکل مختصرتر آن، یعنی سبک زندگی بر چه چیزی در این کلانشهر دلالت میxadکند؟ مساله چالشxad برانگیز در این رابطه این است که به نظر میxadرسد مفهوم سبک زندگی برای پاک کردن و از بین بردن تفاوتxadهای مهم اجتماعی در ثروت، فرصتxad ها، طبقه و جنسیت و نیز مبهم کردن نابرابری های تاریخی و جهانی عمل میxadکند.

مساله این است که واژه سبک زندگی به شیوهxadای کمتر انتقادی مورد استفاده قرار گرفته است. یک نمونه روشن از چنین شیوهxad های استفاده xadای، گفتمانxadهای معاصر حول صنایع فرهنگی است مفهوم صنایع فرهنگی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، به این دلیل که این واژه با مفاهیم توسعه اقتصادی و فرهنگی، کیفیت زندگی، دربرگیری اجتماعی و تنوع فرهنگی ملازم شده است. موضوع محوری در چنین ملاحظاتی جایگاه سبک زندگی، عمدتا در پیوند مصرف گراییxadها و تبعیت فرهنگ از مصرف کالاها، خدمات و تجربیاتی است که صنایع فرهنگی ارئه میxadدهند. به طور عمومی در این رابطه، سبک زندگی واژهxadای است که بر کالایی شدن زندگی به طور کلی و تعویض نفس زندگی به بازار به طور خاص دلالت دارد (فروم، 1976) به این صورت که مصرف کالاها، خدمات و سبکxadهای زندگی به عنوان مترادفاتی با مصرف خود زندگی به کار برده میxadشود.

مساله اصلی سبک زندگی و تبیین مصرف، که سبک زندگی به آن متکی است، این است که در اهمیت مصرف و مصرف گرایی در زندگی افراد اغراق شده است. علاوه بر این در پژوهشxadهای مربوط به سبک زندگی در مورد رضایت نمادین و زیبا شناختی مصرف اغراق شده و متعاقبا هر دوی این موارد را که از مصرف مشتق میxadشوند را ناچیز میxadشمارد. چنین تأکید بیش از حدی بر مصرف و رضایتxadهای نمادین مرتبط با آن بخشی از آن چیزی که لودزیک (2002) ایدوئولوژی مصرف گرایی نامیده است را شکل میxadدهد. با این حال ادبیاتی در تقابل با ایدئولوژی مصرف گرایی شکل گرفته است که چندان منسجم به نظر نمیxadرسند. برای مثال در تقابل با سبک زندگی که گاها از آن با عنوان غربی نام برده میxadشود، از سبک زندگی بومی و ایرانی نام برده میxadشود. از این رو نمونهxad هایی از مدلxadهای دوخت لباس که برخی از عناصر ایرانی را در خود دارد، به جای استفاده از سبکxadهای پوشش غربی ارائه میxadشود. با این حال، این مسیر، کاملا گام در همان مسیر قبلی دارد و صرفا عرصهxadای دیگر بر رقابت در این ساحت اضافه میxadکند.

طبق دیکشنری آکسفورد، واژه سبک زندگی در ابتدا توسط آلفرد آدلر در سال 1929 برای اشاره به خصیصه بنیادین فرد که در کودکی تثبیت شده است و بر واکنشxadها و رفتارهای وی حاکم شده بر افراد دلالت داشته است. این واژه از ان زمان تا دهه 1970 دلالت فیزیولوژیکی خود را حفظ کرد و تقریبا همیشه به عنوان سبک زندگی ترجمه میxadشد. در نتیجه پیمایشxadهای پژوهشی مربوط به بازار که در دهه 1970 به بعد در آمریکا انجام میxadشد، این واژه به شکل بسیار شدیدی به روشxadهای مصرفی پیوند زده شد و شکل آشنای سبک زندگی به معنای امروز را به خود گرفته است. این واژه، به سبب ورود ادبیات پژوهشی امریکایی به همین شیوه در ایران هم به جریان اصلی پژوهش در زمینه سبک زندگی تبدیل شد. بنابراین پیوند بین سبکxadهای زندگی با مصرف، بیش از هر چیز پژوهشگران را به این سمت هدایت کرد که در پژوهشxadها رفتارهای مصرفی، خرید، اوقات فراغت و تفریح را بسنجند و این واژه نیز با دربرگیری مفهومی بسیط و همه جانبه، جایگزین فرهنگ شد. به همین خاطر اگر شما از سبک زندگی یک نفر سوال برسید، بدون شک منظور شما فرهنگ او خواهد بود. به همین سیاق سبک زندگی طبقات پایین، مترادف فرهنگ طبقه کارگر و سبک زندگی طبقه بالا مطابق فرهنگ طبقه سرمایهxadدار خواهد بود.

منابع

فاضلی ، محمد ( 1382 ) ، مصرف و سبک زندگی ، انتشارات صبح صادق ، چاپ اول

رضایی راد، محمد (1390) موجود فراپاشیده: کشکول ایدهxadهای نیمه خیالی درباره تهران، نشریه هنرهای تصویری حرفه: هنرمند.

قلیپور، سیاوش (1390) ارزیابی تاثیرات اجتماعی سرای محله یافتxadآباد، معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران.

Nichols Clark, Terry (2006) The City as an Entertainment Machine Research in Urban Policy, Volume 9, 1–17 Copyright © 2004 by Elsevier Ltd.

Lefebvre, Henri (1991): Urban Revolution, Translated by Robert Bononno, published in the University of MinnesotaPress

Evans, Graeme (2003): Cultural Planning, published by Routledge

Slater , Don ( 2005 ) , the sociology of consumption and lifestyle . in : Calhoun . C , Rojek .C and Tuer . B ( eds ) , the sage handbook of sociology , sage publications.

Paterson , Mark ( 2006 ) , consumption and everyday life , Routledge.

Fromm, E. (1976) To Have or to Be? (Harper and Row) New York.

Lodziak, C. (2000) `On explaining consumption' in Capital & Class no. 72,

Environmental Politics: Analyses and Alteatives Special Issue.

چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی...

ما را در سایت چاپ کتاب پروبلماتیک هویت در مطالعات فرهنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:26

صفحه بندی